( 1 ) 1 - اسحاق بن راهويه نقل مىكند كه هنگامى كه حضرت ثامن الائمّه علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام به نيشابور رسيد و اراده فرمود كه بسوى مأمون عزيمت كند ، اهل حديث و راويان آن ديار به خدمت آن حضرت شرفياب شدند و گفتند : اى فرزند رسول خدا ! از اين شهر مىرويد و هيچ حديثى براى ما بيان نمىكنيد تا از آن بهرهمند گرديم ؟ ! در اين هنگام حضرت كه در محمل نشسته بودند ، سر مبارك خود را بيرون آورده فرمودند :
من از پدرم موسى بن جعفر عليه السّلام شنيدم ، و پدرم از پدرش جعفر بن محمّد عليه السّلام ، و او از پدرش محمّد بن على عليه السّلام ، و او از پدرش علىّ بن الحسين عليه السّلام ، و او از پدرش حسين بن على عليه السّلام ، و او از پدرش امير المؤمنين على عليه السّلام ، و او از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيد كه فرمود : از جبرئيل شنيدم كه مىگفت : از پروردگار عالميان شنيدم كه : كلمهء
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
حصار امن من است ، و هر كس در اين حصار امن وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود ؛ و در اين هنگام كه مركب آن حضرت به حركت در آمده بود با بانگى رسا ادامه دادند : البته با شرايطى كه دارد ، و من خود يكى از آن شرايطم .
ثواب كسى كه شهادت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
از او پذيرفته مىشود