او را كيفيتى نيست تا بوسيله آن ادراك شود . پس حقيقت حضرتش را چگونه توان دريافت ؟ عقل و روان و نفس بشر پرتوى از آثار حق تعالى است با اينكه انسان پيوسته با روان و عقل و نفس خويش دمخور و مصاحب است . با اين همه هيچ خردمند و دانشمندى از حقيقت آنها آگاه نيست . پس چگونه مىتوان به رازهاى پى برد كه مؤثّر حقيقى براى وصول به آن راز راهى نيافريده است ، مؤثرى كه همه ارباب خرد از وصف او درماندهاند و به ناتوانى خود در اين عرصه بىانتها اعتراف دارند .
بخش 41
و اى فرزند ، اگر كسى بگويد كه اين جهان از علت موجب و غير مختار پديد آمده است بدان كه سخنى ياوه ، و حاصل از منشأ نادانى است .
اينك ، با بيانى روشن ، مختار بودن علت واقعى را آنسان ثابت مىكنم كه تو و هر صاحبدل و بيناى علم نظر در آن ترديدى روا نداشته باشيد .
تو در ضمير خود احساس مىكنى كه يكى از آثار خدائى - جلّ و علا - و داراى اختيارى . پس اگر آفريننده تو مختار نبود كسى كه از و صادر شده است نيز مانند او مختار نبود . ( 1 ) و اين حجت قاطع است .
هامش
( 1 )ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه بود هستى بخش !