أميال «
a
» وهو الموضع الّذى غرق فيه فرعون «
b
» وبقرب تاران «
c
» موضع يعرف بجبيلات «
d
» يهيج ويتلاطم أمواجه باليسير من الريح وهو موضع مخوف أيضا فلا يسلك «
e
» بالصبا مغرّبا وبالدبور مشرّقا وإذا حاذى أيلة ففيه سمك كثير مختلف الألوان ، فإذا قابل بطن اليمن سمّى بحر عدن «
f
» إلى أن يجاوز عدن ثمّ يسمّى بحر الزنج «
g
» إلى أن يحاذى عمان عاطفا على فارس وهذا بحر يعرض «
h
» حتّى يقال انّ عبره «
i
» إلى بلد الزنج سبع «
k
» مائة فرسخ ، وهو بحر مظلم اسود لا يرى ممّا فيه شئ وبقرب عدن معدن اللؤلؤ يخرج ما
Footnote
آمده است كه مركبى باين جايگاه رسيد ودر گردآب افتاد وچند روزگار بماند بعد مدتي كه مردمان نوميد شده بودند وزاد كمتر گشته ما هي عظيم بيامد وگرد كشتى مىگشت وسر برآورد ويك تن را بربود روز ديگر هم بآن وقت باز آمد وديگرى را بگرفت وبر عادت هر روز مىآمد ويك تن مىبرد در ميان ايشان مردى خردمند بود آن جماعت را گفت آگاه باشيد كه ما را أزين جايگه روى برون شدن نيست ولا محاله همه هلاك خواهيم شدن ودشمنى پديد آمده است كي هر روز از ما يكى را مىربايد من شمار اجارهء سازم اگر فرمان من كنيد همه خرسند شدند گفت اتفاق كنيد كه يك تن هلاك شود وديگران رهائى يابند يك تن گفت من خويشتن را فدا كردم وبرين قرار دادند واين مرد دانا هر چه در كشتى ابريشم بود بيآورد ورسنى محكم بساخند ومرد را بيآوردند وبر ميان أو بستند وروى أو بپوشيدند وبر كرانهء كشتى بنهادند روز ديگر ما هي بيآمد وآن شخص را بربود وسر رسن گر در كشتى استوار كرده بودند چون شخص را بربود بقوت ما هي كشتى روان شد تا از آن گردآب برون آمدند وبا يمنى رسيدند رسن ببريدند واز آن گردآب باين حيلت خلاص يافتند .
(a)e .سه ميل بقياس .
(b)c . add .اللعين, jac . et kazw .وجنوده .
(c)a . hic ut supraباوان .
(d)a . et e .بجبالات. d . hic ut supraجبيلانhabet , sed jacut , iv , p . 160 , 4 et 12 cum textu nostro facit .(e)a . solus insertالا .
(f)a .العدن .
(g)e .دريا ريك خوانند وزنكبار( sic ) .(h)c .يعترض .
(i)a .غيره .
(k)a .بسبع .