اگر دوستتر از مال باشد ، مال براى دوستى او بگذارد . و يكى از محبان نفس و مال خود بذل كرد تا به حدى كه او را چيزى نماند ، او را گفتند كه سبب اين حال در دوستى چه بود ؟ گفت : روزى محبى با محبوب خود خلوت كرده بود ، و مىشنيدم كه مىگفت كه من به كل دل خود تو را دوست مىدارم و تو به كليت روى از من مىگردانى . پس محبوب گفت : آن را كه دوست مىدارى براى من خرج خواهى كرد ؟ گفت : آن چه دارم ملك تو مىگردانم ، و جان براى تو در مىبازم تا هلاك شود . پس گفتم كه مخلوقى براى مخلوقى و بندهاى براى بندهاى اين مىكند ، پس بنده براى معبود چه كند ! و سبب اين آن بود .
و از آن جمله آن كه بر بندگان خداى مشفق باشد و بر ايشان رحيم بود ، و بر دشمنان خداى و هر كه مكروه او را ارتكاب نمايد سخت باشد ، چنان كه حق تعالى گفت :
أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ
. « 232 » و از ملامت كنندهاى نترسد ، و هيچ چيز او را از خشم كردن براى خداى باز ندارد . و خداى - عز و جل - اولياى خود را بدان صفت فرمود و گفت : كسانى كه به دوستى من مولع باشند چنان كه كودكى به چيزى مولع شود ، و به ذكر من باز گردند چنان كه كركس به آشيان خود باز گردد ، و براى محارم من در خشم شوند چنان كه پلنگ در خشم شود ، كه « 233 » از اندكى و بسيارى مردمان باك ندارد . پس در اين مثال بنگر . چه كودك چون مولع چيزى باشد اصلا از آن جدا نشود ، و اگر آن را از او بستانند جز به گريستن و فرياد كردن مشغول نگردد تا آن را به دو باز دهند ، و اگر بخسبد آن را در جامهء خواب خود برد ، و اگر بيدار شود بدان باز گردد و تمسك نمايد ، و چون از دست وى بشود بگريد ، و هر گاه كه باز آيد بخندد ، و هر كه با او در آن منازعت كند دشمن گيرد ، و هر كه آن را بر او دهد او را دوست گيرد . و اما پلنگ در حال خشم خود را نگاه نتواند داشت تا به حدى كه از شدت خشم خود را هلاك كند .
پس اين است علامت دوستى . پس هر كه اين همه در او موجود باشد ، محبت او تمام و خالص باشد ، پس شراب او در آخرت صافى باشد و مشرب او عذب . و هر كه به دوستى او دوستى غير خداى بياميزد ، تنعم او در آخرت بر اندازهء دوستى او باشد ، چه شراب او به مقدارى از شراب مقربان آميخته شود ، چنان كه خداى - عز و جل - در حق نيك مردان گفت :
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ
، « 234 » اى ، نيك مردان در نعمت باشند . پس گفت :
يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ ، خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ، وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ ، عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
. « 235 » پس شراب أبرار بدان خوش گردد كه به شراب صرف مقربان آميخته شود . و شراب عبارت است از جملهء نعمتهاى بهشت ، چنان كه كتاب عبارت است از همهء كارها . پس گفت :
كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
. « 236 » پس
هامش
( 232 ) فتح 48 - 29 .
( 233 ) كه ، زيرا .
( 234 ) انفطار 82 - 13 .
( 235 ) مطفّفين 83 - 25 - 28 .
( 236 ) مطفّفين 83 - 18 و 21 .