را رسد كه تنها گواهى دهد ، يا پندارد كه ديگرى در گواهى با وى مساعدت كند ، نبايد كه در حق او آن كباير گرفته آيد .
و اما جادوى اگر در آن كفر باشد كبيره بود ، و الا بزرگى آن بر اندازهء ضررى باشد كه از آن متولد شود ، از هلاك نفس يا رنجورى و يا غير آن .
اما گريختن از صف كافران و عقوق مادر و پدر اين هر دو از روى قياس نيز بايد كه در محل توقف باشد . و چون قطع كرده است كه دشنام مردمان به هر چه جز زنا باشد ، و زدن ايشان ، و ظلم كردن بر ايشان به غصب مالها و بيرون كردن ايشان از جايها و شهرها و وطنها از كباير نيست ، چه در جملهء هفده كبيره نيامده است و اين بيشتر چيزى است كه در عدد كبيرهها گفتهاند ، پس توقف نيز در اين دور نباشد . و ليكن حديث دليل است بر آن كه آن را كبيره خوانند ، پس آن را به كباير بايد پيوست .
و چون حاصل كارها بدان بازگشت كه ما از كبيره آن مىخواهيم كه « پنج نماز » آن را به حكم شرع مكفّر نكند ، « 91 » و آن سه قسم است : يكى آن كه معلوم است كه قطعا آن را مكفّر نكند ، دوم آن كه بايد كه آن را مكفّر كند ، سوم آن كه در آن توقف است ، و آن چه در آن توقف است بعضى از آن مظنون است به نفى و اثبات و بعضى از آن مشكوك فيه است ، و آن شكى است كه جز به نص كتاب يا سنّت زايل نشود ، و چون در آن طمع نيست ، طلب برداشتن شك در آن محال باشد .
سؤال [ 24 ] اين قايم كردن برهان است بر آن كه دانستن حد آن محال است . پس چيزى كه دانستن آن محال باشد شرع چگونه بدان وارد شود ؟
جواب بدان كه آن چه در دنيا بدان حكمى متعلق نباشد روا كه إبهام بدان راه نمايد ، چه سراى تكليف دنياست . و كبيره را از آن روى كه كبيره است ، در دنيا على الخصوص آن را حكمى نيست ، بلكه موجبات حدها به نامهاى آن معلوم است ، مانند دزدى و زنا و غيره . و حكم كبيره آن است كه پنج نماز آن را مكفّر نكند ، و اين كارى است كه تعلق به آخرت دارد ، و إبهام بدان لايقتر است تا مردمان در بيم و ترس باشند ، و بر صغيرهها به اعتماد پنج نماز دليرى نكنند . و همچنين گذاشتن « 92 » كبيرهها مكفّر صغاير است ، به حكم قول حق تعالى ،
إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ
. « 93 » و ليكن گذاشتن كبيره صغيره را آن گاه مكفّر كند كه با قدرت و ارادت باشد . چون كسى كه متمكن باشد از آن كه با زنى مباشرت كند ، پس نفس خود را از آن باز دارد و بر نظر و لمس اقتصار نمايد ، چه تأثير مجاهدهء او با نفس در روشن گردانيدن دل قوىتر از آن باشد كه تأثير اقدام او بر نظر در تاريك كردن آن . و معنى تكفير اين است . و اگر عنّين باشد و امتناع او بضرورت بود ، يا
هامش
( 91 ) اشاره است به حديث :
الصلوات الخمس . . . ص 29 .
( 92 ) بدين علت كه شاهد دومى وجود ندارد .
( 93 ) يعنى گواه واحد .