شطر دوم از كتاب در احوال توكل و اعمال آن
( 1 ) و در اين ، بيان احوال توكل است ، و بيان آن چه مشايخ گفتهاند در حد توكل ، و بيان توكل بى عيال و عيالدار در كسب ، و بيان توكل به ترك ذخيره ، و بيان توكل در دفع زيانكار ، و بيان توكل در ازالت ضرر به دارو كردن و غير آن :
بيان حال توكل
( 2 ) ياد كردهايم كه مقام توكل از « علم و حال و عمل » انتظام پذيرد ، و « علم » را ياد كرديم . « 125 » و اما حال بدان كه توكل بتحقيق عبارتى است از آن . و « علم » اصل اوست و « عمل » ثمرهء او . و خوض كنندگان در بيان حد توكل بسيار گفتهاند ، و عبارات ايشان مختلف گشته است . و هر كسى از مقام خود سخن گفته است ، چنان كه عادت اهل تصوف است . و در نقل و آوردن سخن بسيار ، فايدهاى نيست . پس بايد كه از آن پرده برداريم و گوييم :
توكل مشتق است از « وكالت » و گويند : وكل امره إلى فلان . اى ، كار خود به فلان گذاشت و بر وى اعتماد نمود . و كسى را كه به وى گذارند « وكيل » گويند . و گذارنده را « متّكل عليه » و « متوكّل عليه » ، هر گاه كه نفس او بر آن قرار گيرد و به دو واثق شود و در آن او را به تقصيرى متهم نكند و عجزى و قصورى در او اعتقاد ندارد . پس توكل عبارت است از اعتماد دل بر وكيل تنها « 126 »
هامش
( 125 ) در ص 422 .
( 126 ) تنها ، فقط .