جلاد بكشت ، و ليكن كشتن امير به معنيى است ، و كشتن جلاد به معنى ديگر . پس همچنين بنده به معنيى فاعل است و خداى به معنى ديگر .
پس معنى فاعليت خداى آن است كه مخترع و موجد است ، و معنى فاعليت بنده آن كه در وى قدرت آفريد ، پس از آن كه ارادت آفريد . پس از آن كه علم آفريد . پس قدرت مرتبط نشد به ارادت ، و حركت به قدرت چنان كه مشروط به شرط ، و قدرت بنده به قدرت خداى تعالى مرتبط شد چنان كه معلول به علت يا مخترع به مخترع . و هر چه به قدرت مرتبط است ، محل قدرت را فاعل او خوانند به هر نوعى كه ارتباط باشد . چنان كه جلاد را كشنده گويند و امير را كشنده ، چه كشتن به قدرت ايشان مرتبط است ، و ليكن بر دو وجه مختلف . و بدان سبب آن را فعل ايشان گويند . پس ارتباط مقدور ميان دو قدرت همچنين باشد .
و براى آن بارى تعالى فعلها را در قرآن گاهى به فريشتگان و آدميان نسبت كرد ، و بار ديگر همان را بعينه به ذات خود اضافت فرمود :
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ
« 104 » . پس گفت :
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
. « 105 » و گفت :
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ
. « 106 » كشت كردن را به ما اضافت كرد ، پس به ذات خود اضافت فرمود و گفت :
أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً
. « 107 » و گفت :
فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
. « 108 » پس گفت :
فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا
. « 109 » و دمنده جبرئيل بود ، و چنان كه گفت
فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
. « 110 » و در تفسير اين چنين گفتهاند [ 331 ] كه چون جبرئيل - صلوات اللّه و سلامه عليه - بر تو بخواند . و گفت :
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ
. « 111 » كشتن را بديشان اضافت فرمود ، و تعذيب را به ذات خود . و تعذيب عين كشتن است ، بلكه تصريح فرمود و گفت :
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ
. « 112 » و گفت :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
. « 113 » و اين جمع است ميان نفى و اثبات در ظاهر . و ليكن معنيش آن است كه « چون انداختى » به معنيى كه بنده بدان اندازنده باشد [ انداختى ] و « نه انداختى » به معنيى كه پروردگار بدان اندازه باشد . چه آن دو معنى مختلف است . و گفت :
الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ
. « 114 » پس گفت :
الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ
. « 115 » و گفت :
عَلَّمَهُ الْبَيانَ
. پس گفت :
إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ
. « 116 » و گفت :
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ
. « 117 » پس پيغامبر - عليه السلام - در صفت فريشتهء أرحام گفت : انّه يدخل الرّحم فيأخذ النّطفة في يده ثمّ يصوّرها جسدا فيقول يا ربّ اذكر ام انثى ؟ أ سويّ ام معوج ؟ فيقول اللّه ما يشاء فيخلق الملك ، اى ، فريشته در رحم رود ، نطفه به دست گيرد و آن را بر صورت تنى كند ، پس گويد : اى پروردگار ، نر باشد يا
هامش
( 104 ) سجده 32 - 11 .
( 105 ) زمر 39 - 42 .
( 106 ) واقعه 56 - 63 .
( 107 ) عبس 80 - 25 - 28 .
( 108 ) مريم 19 - 17 .
( 109 ) تحريم 66 - 12 .
( 110 ) قيامت 75 - 18 .
( 111 ) توبه 9 - 14 .
( 112 ) انفال 8 - 17 .
( 113 ) انفال 8 - 17 .
( 114 ) علق 96 - 3 - 5 .
( 115 ) رحمن 55 - 1 و 2 .
( 116 ) قيامت 75 - 19 .
( 117 ) واقعه 56 - 58 و 59 .