گويند ، و ذروهء توحيد را به حضيض فهم او باز آرند ، چه در عالم شهادت نيز توحيد است . و آن توحيد آن است كه همگنان دانند كه كارخانه به دو صاحب راست نشود ، و كار شهر به دو امير فساد پذيرد . چه او را بر حد عقل او گفته شود كه إله عالم يكى است و مدبّر يكى است ، چه اگر دو باشد كار تباه شود ، چنان كه حق تعالى گفت :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
. « 74 » پس آن بر مذاق آن باشد كه در عالم شهادت ديده است . پس اعتقاد توحيد در دل او بدين طريق كه به عقل او لايق است نهاده شود . و انبيا مكلفند بدان كه با مردمان بر اندازهء عقل ايشان سخن گويند ، و براى آن قرآن به زبان عرب بر حد معتاد محاورهء ايشان منزل شد .
سؤال مثل اين توحيد اعتقادى صلاحيت آن دارد كه عماد توكل و اصل آن شود ؟
جواب آرى ، اعتقاد چون قوى گردد ، در اثارت « 75 » حالها كار كشف بكند . الاّ آن است كه در غالب ضعيف باشد ، و اضطراب و تزلزل زود به دو راه يابد ، و صاحب آن بدان سبب محتاج شود بدان كه متكلمى آن را به كلام خود حراست كند ، يا بدان كه « كلام » آموزد تا عقيدهاى كه از استاد يا مادر و پدر يا اهل شهر خود تلقف « 76 » نموده است نگاه دارد .
و اما كسى كه راه را مشاهده كرد و به نفس خود سالك آن شد ، بر او از اين چيزها بيم نباشد .
بلكه اگر پرده برداشته آيد ، يقين او زيادت [ 326 ] نشود ، اگرچه وضوح او زيادت شود . چون كسى كه در وقت اسفار « 77 » آدميى را بيند ، به طلوع خورشيد يقين او زيادت نشود بدان كه او آدمى است ، و ليكن روشن شدن تفصيل خلقت او زيادت شود « 78 » . و مثال مكاشفان و معتقدان چون سحرهء فرعون است با اصحاب سامرى . چه سحرهء فرعون چون بر نهايت تأثير سحر مطلع بودند به سبب بسيارى مشاهده و تجربهء سحر ، پس از موسى چيزى ديدند كه از حد سحر بگذشت ، حقيقت كار ايشان را روشن گشت . پس به قول :
لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ
، « 79 » اى ، هر آينه دستها و پايهاى شما را ببرم ، باك نداشتند ، بلكه گفتند :
لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا
، « 80 » اى ، هرگز دين تو را اختيار نكنيم بر علم و معرفت كه ما را حاصل آمد و بر كسى كه ما را آفريد ، پس هر چه خواهى بكن ، از بريدن اعضا و بردار كردن ، چه تصرف تو در اين دنياست . پس بدرستى كه بيان و كشف از گشتن « 81 » مانع است .
و اما ايمان اصحاب سامرى چون از ديدن ظاهر ثعبان « 82 » بود ، به ديدن گوسالهء سامرى و شنيدن بانگ او بگشتند « 83 » ، و قول سامرى :
هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى
« 84 » بشنيدند ، و ندانستند كه جواب ايشان
هامش
( 74 ) انبياء 21 - 22 .
( 75 ) اثارت ، برانگيختن .
( 76 ) تلقّف ، زود فرا گرفتن .
( 77 ) اسفار ، روشنايى صبح ، قبل از طلوع خورشيد .
( 78 ) يعنى اوصاف و آثار او آشكارتر شود نه اصل آدمى بودن وى .
( 79 ) طه 20 - 71 .
( 80 ) طه 20 - 72 .
( 81 ) گشتن ، تغيير عقيده دادن .
( 82 ) ثعبان ، اژدها .
( 83 ) گشتن ، تغيير عقيده دادن .
( 84 ) طه 20 - 88 .