حاجت به تذلل پيش ملوك و رؤسا از زهد نباشد ، بلكه آن استعجال « 90 » نصيبى ديگر است از نصيبهاى نفس . بلكه زاهد آن است كه دنيا خوار و مقهور با خلوص و صفا به دو رسد ، و او بى نقصان جاه و بدنامى و بى فوت نصيبى تواند كه بدان تنعم كند ، پس آن را بگذارد از بيم آن كه با آن انس گيرد ، پس با غير خداى انس گرفته باشد و جز او را دوست داشته ، پس در دوستى خداى ديگرى را با او شريك گردانيده باشد ، يا آن را بگذارد از طمع در ثواب آخرت ، يا تمتع شرابهاى دنيا بگذارد به طمع شرابهاى بهشت ، و تمتع به زنان و سرّيّتان به طمع حور عين ، و تمتع به تفرج در باغها به طمع بساتين و درختان بهشت ، و تزين و تجمل به زينت دنيا به طمع زينت بهشت ، و طعامهاى لذيذ به طمع ميوههاى بهشت بگذارد . و از بيم آن كه ايشان را گفته شود :
أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا
. « 91 » پس آن چه در بهشت موعود است كل آن را برگزيند بر آن چه او را در دنيا خالص و صافى ميسر شود ، زيرا كه داند كه آن چه در آخرت است بهتر و باقى است ، و آن چه جز اين است معاملتهاى دنياست كه آن را در آخرت اصلا فايده نيست .
بيان فضيلت زهد
( 1 ) حق تعالى گفت :
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ
، تا قول او :
وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ
. « 92 » زهد را به علما نسبت كرد و اهل آن را به علم صفت فرمود ، و آن غايت ثناست . و گفت :
أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا
. « 93 » در تفسير آمده است كه بدين زاهد را [ 283 ] خواسته است در دنيا . و گفت :
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
. « 94 » گفتهاند كه معنى اين آن است كه كدام كس از ايشان در آن زاهدتر است . پس زهد را صفت كرد بدانچه بهترين كارهاست . و گفت :
مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ
، « 95 » اى ، هر كه به عمل خود آخرت را خواهد ، كشت او را تضعيف « 96 » فرماييم - يكى را به ده و زيادت از آن - و كسى كه دنيا را بر آخرت برگزيند ، بعضى از آن به دو دهيم و در آخرت او را هيچ نصيبى نباشد . و گفت :
لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى
. « 97 » اى ، چشمهاى خود مگشاى در چيزى كه أصناف كافران را برخوردارى دادهايم از زينت و بهجت دنيا تا ايشان را مفتون گردانيم در آن ، و روزى پروردگار تو بهتر و باقىتر . و گفت :
ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ
، « 98 » اى ، آن بدان است كه ايشان حيات دنيا را بر آخرت برگزيدند . اين صفت كافران است ، پس مفهوم آن
هامش
( 90 ) استعجال ، خود را براى كارى در زحمت انداختن .
( 91 ) أحقاف 46 - 20 .
( 92 ) قصص 28 - 79 و 80 .
( 93 ) قصص 28 - 54 .
( 94 ) كهف 18 - 7 .
( 95 ) شورى 42 - 20 .
( 96 ) تضعيف ، دو چندان كردن ، چند برابر كردن .
( 97 ) طه 20 - 131 .
( 98 ) إبراهيم 14 - 3 . عربى : الذين يستحبون . . .