اتفاق افتد . و دل از امثال آن خالى نباشد تا آن گاه كه به كراهيت دفع كرده شود يا نور معرفت آن را منقطع گرداند .
و اما شهادت بدان مغبوط « 166 » است كه عبارت است از قبض روح در حالى كه در دل جز دوستى خداى نمانده باشد ، و دوستى دنيا و اهل و مال و فرزند و همهء شهوتها از دل بيرون رفته . چه كسى كه بر صف كارزار اقدام نمايد ، دل بر مرگ ننهاده مگر براى دوستى خداى و طلب رضاى او و فروختن دنيا به آخرت و راضى شدن به بيعى كه حق تعالى فرموده است ، چه گفته است :
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ
، « 167 » اى ، بدرستى كه خداى - عز و جل - بخريد از مؤمنان ، نفسها و مالهاى ايشان ، بدان كه بهشت ايشان را باشد . و فروشنده از چيزى كه مىفروشد هر آينه اعراض كرده باشد ، و دوستى [ 231 ] آن از دل بيرون آورده ، و دوستى چيزى را كه مىخرد مجرد شده . و مثل اين حالت باشد كه در بعضى حالها بر دل غالب شود ، و ليكن بيرون آمدن جان در آن حال اتفاق نهافتد ، پس صف قتال سبب بيرون آمدن جان است در چنين حالت . و اين كسى را باشد كه مقصود او غلبه و غنيمت و حسن صيت و شجاعت نبود ، چه كسى كه حال او اين باشد ، اگرچه در معركه كشته شود از مثل اين مرتبه دور باشد ، چنان كه اخبار بر آن دلالت كرده است .
و چون بيان آن چه معنى سوء خاتمت و آن چه در آن مخوف است تو را روشن شد ، به استعداد « 168 » آن مشغول شو ، و بر ذكر خداى تعالى مواظبت نماى ، و دوستى دنيا از دل خود بيرون آر ، و جوارح خود را از معصيتها و دل خود را از انديشهء آن نگه دار ، و از ديدن معاصى و ديدن اهل آن تا توانى احتراز كن ، و در آن بكوش ، چه آن نيز در دل تو اثر كند ، و انديشهها و خاطرههاى تو را سوى آن گرداند .
و بپرهيز از آن كه آن را در تأخير اندازى و گويى : چون خاتمت بيايد به زودى مستعد آن شوم . چه هر نفسى از انفاس تو خاتمت تو است ، چه امكان دارد كه جان تو در آن ربوده شود . پس هر لحظه دل خود را مراقبت كن و بپرهيز از آن كه لحظهاى آن را مهمل گذارى ، چه شايد كه آن لحظه خاتمت تو باشد . اين در حال بيدارى است .
اما چون بخسبى بپرهيز از آن كه جز بر طهارت ظاهر و باطن خسبى ، و از آن كه « 169 » خواب تو را غلبه شود ، مگر پس از غلبهء ذكر خداى بر دل تو . نمىگويم بر زبان تو ، چه حركت بر زبان ، به مجرد آن « 170 » ، ضعيف اثر باشد . و بقطع بدان كه به نزديك خواب ، بر دل تو غالب نشود مگر آن چه پيش از خواب غالب بوده باشد ، و از خواب برانگيخته نشوى مگر بر آن چه در خواب بر دل تو غالب
هامش
( 166 ) مغبوط ، چيزى كه بر آن غبطه برند .
( 167 ) توبه 9 - 111 .
( 168 ) استعداد ، آماده شدن .
( 169 ) و بپرهيز از آن كه .
( 170 ) تنها حركت بر زبان .