نمانده است تا تدارك كند ، و در آن حال حسرت عظيم باشد . الاّ آن است كه اصل ايمان و دوستى خداى چون به مدت دراز در دل راسخ شده است و به اعمال صالح مؤكد گشته ، اين حالت را كه نزديك مرگ در دل آمده است محو گرداند از دل . پس اگر ايمان او در قوّت تا حد مثقالى « 146 » باشد ، در زمانى نزديكتر از آتش بيرون آرد ، و اگر كم از آن بود ، درنگ او در آتش دراز شود ، و ليكن اگر جز مثقال حبهاى نبود ، چاره نباشد كه از آتش بيرون آرد اگر چه پس از چند هزار سال بود .
سؤال آن چه گفتى آن اقتضا كند كه پس از مرگ آتش به زودى به وى رسد ، پس چگونه است كه تا روز قيامت در تأخير مىماند ، و اين مدت دراز مهلت مىيابد ؟
جواب بدان كه هر كه عذاب گور را منكر شود مبتدع است و محجوب از نور ايمان و نور قرآن .
بلى درست نزديك اهل بصيرت آن است كه خبرها بدان وارد شده است كه گور يا گوى « 147 » باشد از گوهاى آتش ، يا مرغزارى از مرغزارهاى بهشت . و به گور معذب هفتاد دراز دوزخ باز شود ، چنان كه اخبار بدان وارد است ، پس جان از او جدا نشود كه نه بلا بر او نازل گردد اگر به سوء خاتمت بدبخت شود . و أصناف عذاب به اختلاف وقتها مختلف شود . پس سؤال منكر و نكير در وقت گور نهادن باشد ، و عذاب كردن پس از آن ، پس مناقشت در حساب ، و رسوا گردانيدن بر ملأ اشهاد « 148 » در قيامت ، آن گاه پس از آن خطر صراط و هول زبانيه « 149 » ، تا آخر آن چه اخبار بدان وارد شده است .
پس بدبخت هميشه در همهء حالهاى خود ميان انواع عذاب مىگردد ، و در همهء حالها در عذاب باشد ، مگر آن كه حق تعالى به رحمت خود وى را بپوشد .
و گمان مبر كه خاك محل ايمان را بخورد ، بلكه همهء جوارح را بخورد و پراكنده مىگرداند ، تا وقتى آيد كه در أزل نوشته شده است ، پس جزوهاى متفرق جمع كرده شود ، [ و روح كه محل ايمان است بدان أعادت كرده شود ] ، و از وقت مرگ تا أعادت يا در حوصلههاى « 150 » مرغان سبز باشد معلق زير عرش اگر نيكبخت باشد ، و يا بر حالتى كه ضد اين حال بود اگر عياذ باللّه بدبخت باشد .
سؤال سببى كه به سوء خاتمت كشد چيست ؟
جواب بدان كه اسباب اين كارها بتفصيل نتوان شمرد ، و ليكن به مجامع آن اشارت توان كرد .
اما سبب ختم بر شك و جحود در دو فن منحصر است :
يكى از آن با تمام ورع و زهد و تمام صلاح در عملها صورت بندد ، چون مبتدع زاهد . چه عاقبت او نيك با خطر باشد ، اگر چه عمل او صالح بود . و من مذهبى را معيّن نمىكنم و نمىگويم
هامش
( 146 ) مثقال ، مقدار ، تا حد مثقالى ، تا مقدارى ، تا حد كافى .
( 147 ) گو ، حفره .
( 148 ) اشهاد ( ج شاهد ) ، بر ملأ اشهاد ، در انظار عموم .
( 149 ) زبانيه ، نگهبانان دوزخ .
( 150 ) حوصله ، چينهدان مرغ .