و خوف و رجا متلازمانند ، جدايى يكى از ايشان از ديگرى مستحيل است . آرى روا كه يكى بر ديگرى غالب شود و « 90 » ايشان مجتمع باشند . و روا كه دل به يكى از ايشان مشغول شود و به ديگرى التفات نكند در حال ، بدانچه از ديگرى غافل باشد . و اين بدان است كه از شرط رجا و خوف آن است كه تعلق ايشان به مشكوك فيه باشد ، چه معلوم اميد داشته نشود و ترسيده نيايد . پس اكنون محبوبى كه وجود او و عدم او لا محاله روا بود . پس به تقدير وجود او دل را راحت دهد و اين رجاست ، و تقدير عدم او دل را دردمند گرداند و آن خوف است . و هر دو تقدير هر آينه متقابل باشند ، چون آن كار منتظر مشكوك فيه باشد .
آرى يكى از دو طرف شك به حضور بعضى سببها راجح شود ، و آن را ظن گويند ، پس آن سبب غلبه يكى از ايشان باشد بر ديگرى . پس چون وجود محبوب بر ظن غالب شود رجا قوّت پذيرد و خوف به اضافت « 91 » آن پوشيده گردد ، و همچنين به عكس . و در همهء حالها ايشان متلازمانند . و براى آن حق تعالى گفت :
يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً
. « 92 » و گفت :
يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً
. « 93 » و براى آن عرب از خوف به رجا عبارت كنند . حق تعالى گفت :
لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً
، « 94 » اى ، نمىترسيد از عظمت خداى . و در قرآن رجا به معنى خوف بسيار آمده است ، و آن براى تلازم ايشان است ، چه عادت عرب آن است كه از چيزى به تلازم آن عبارت كنند . بل گوييم كه كل آن چه در فضل گريستن از ترس خداى آمده است اظهار فضيلت ترس است ، چه گريه ثمرهء ترس است .
و حق تعالى گفت :
فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً
، « 95 » اى ، پس بايد كه اندك خنديد و بسيار گرييد . و گفت :
يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً
، « 96 » اى ، بگريند و خشوع ايشان زيادت گرداند . و گفت :
أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ وَ تَضْحَكُونَ ، وَ لا تَبْكُونَ
، « 97 » اى ، از اين قرآن شگفت مىداريد و مىخنديد و نمىگرييد .
و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : ما من عبد مؤمن يخرج من عينيه دموع و ان كانت مثل رأس الذّباب من خشية اللّه عزّ و جلّ ثمّ يصيب شيئا من حرّ وجهه الاّ حرّمه اللّه على النّار ، اى ، هيچ بندهء مؤمن نيست كه از چشمهاى او اشكها بيرون آيد ، اگر چه مثل سر مگسى باشد ، از بيم خداى - عز و جل - پس بر چيزى از ظاهر روى او رسد كه نه حق تعالى او را بر آتش حرام گرداند . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : إذا اقشعرّ قلب المؤمن من خشية اللّه تحاتّت عنه خطاياه كما يتحاتّ من الشّجرة ورقها . اى ، چون دل مؤمن از بيم خداى بر فراشد « 98 » گناهان وى از وى بريزد چنان كه از درخت برگ بريزد . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : لا يلج النّار احد بكى من خشية اللّه حتّى يعود اللّبن في الضّرع ، اى ، نرود در آتش كس كه از بيم خداى بگريد تا آن گاه كه شير به پستان بازگردد .
هامش
( 90 ) در حالى كه .
( 91 ) به اضافت ، به نسبت .
( 92 ) انبياء 21 - 90 .
( 93 ) سجده 32 - 16 .
( 94 ) نوح 71 - 13 .
( 95 ) توبه 9 - 83 .
( 96 ) إسراء 17 - 109 .
( 97 ) نجم 53 - 59 و 60 .
( 98 ) فراشيدن ، لرزيدن .