شكر مىگفت ، گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من آن مخنّثم كه مرا دفن كرديد ، خداى تعالى بر من رحمت كرد بدانچه مردمان مرا حقير شمردند .
إبراهيم اطروش گفت كه در بغداد با معروف كرخى بر لب دجله نشسته بوديم ، جماعتى از جوانان در زورقى بر ما گذشتند ، دف مىزدند و شراب مىخوردند و بازى مىكردند ، معروف را گفتم : مىبينى كه آشكارا معصيت مىكنند . ايشان را دعاى بد گوى . پس دست برآورد و گفت :
الهى چنان كه در دنيا ايشان را شادى بخشيدهاى در آخرت ايشان را شادى بخش . گفتيم : ما دعاى بد خواستيم . گفت : شادى آخرت نباشد تا توبه نكنند .
و يكى از سلف در دعا گفتى : يا رب ، اهل كدام روزگار تو را معصيت نكردند ! پس نعمت تو بر ايشان سابغ « 59 » و روزى تو بر ايشان [ دارّ ] « 60 » بود ، پاكى و دورى از عيب تو راست ، حلم و عزت تو در غايت كمال است ، عصيان تو مىبرزند و تو اسباغ « 61 » نعمتهاى بسيار و إدرار « 62 » رزق مىفرمايى ، تا چنانستى كه تو را اى پروردگار طاعت مىدارند ، پاكى و دورى از عيب تو راست كه با معصيت إدرار رزق و اسباغ نعمت مىگذارى تا چنانستى كه تو اى پروردگار در خشم نشوى .
پس اين اسبابى است كه بدان روح رجا به دلهاى خائفان و نوميدان توان رسانيد . و اما احمقان مغرور نبايد كه چيزى از او بشنوند ، بلكه بايد كه آن شنوند كه در اسباب خوف ايراد خواهيم كرد ، چه اصلاح بيشتر مردمان جز در خوف نباشد ، چون بندهء بد و كودك بدخوى ، استقامت ايشان جز به چوب و تازيانه و اظهار خشونت در كلام نباشد ، و اما ضد آن در صلاح دين و دنيا بر ايشان مسدود گرداند .
هامش
( 59 ) سابغ ، تام ، كامل .
( 60 ) دارّ ، واسع ( زبيدى ) ، بسيار ، پيوسته . نسخهء خطى : داران ، عربى : رزقك عليهم دارّا ( زبيدى 9 - 191 ) .
( 61 ) اسباغ ، تمام گردانيدن ، كامل كردن .
( 62 ) إدرار ، پيوسته گردانيدن .