و با اهل خود باز نگردند . پس بيماريى كه بيم كنندهء مرگ است بديشان رسد و باز نگردند ، و پيريى كه پيشرو مرگ است بديشان رسد ، پس عبرت نگيرند ، پس در شأن ايشان باشد
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
، « 49 » اى ، اى حسرت بر بندگان كه هيچ پيغامبرى بر ايشان نبايد كه نه بر وى أفسوس كنند ، و چون عقوبت بديشان رسد پشيمانى خورند . آيا مىپندارند كه در دنيا جاويد خواهند بود ؟
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ
، « 50 » اى ، نديدند كه پيش از ايشان چند امت را هلاك گردانيديم و ايشان به دنيا باز نيامدند .
يا مىپندارند كه مردگان از نزديك ايشان به سفر رفتهاند ، پس نيست گشته ؟ نه چنين است كه مىپندارند .
وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ
، « 51 » اى ، نهاند همهء خلق جز فراهم آمدهء نزديك ما ، و حاضر گردانيده شدهاند تا بدانند كه چه كردهاند . و ليكن
ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ
، « 52 » اى ، هيچ آيتى از آيتهاى پروردگار ايشان نمىآيد كه نه ايشان از آن معرض مىبودند . و آن بدان بود كه
وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ . وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
، « 53 » اى ، از پيش ايشان سدى ساختهايم و از پس ايشان سدى ، اى راه برايشان بسته كردهايم كه از گمراهى خود بيرون نتوانند آمد .
و بايد كه به مقصود بازگرديم ، چه اين اشارتهاست به كارهايى كه عالىتر از علمهاى معاملت است . و گوييم كه ظاهر شد كه صبر عبارتى است از ثبات باعث دين در مقاومت باعث هوى . و اين مقاومت از خاصيت آدميان است بدان كه كرام كاتبين بر ايشان موكلاند ، و بر كودكان و ديوانگان چيزى ننويسند . چه ياد كرديم كه نيكى در اقبال است بر استفادت از ايشان ، و بدى در اعراض ، و كودكان و ديوانگان را سوى استفادت راهى نيست ، پس اقبال و اعراض از ايشان صورت نبندد ، و ايشان جز اقبال و اعراض ننويسند از كسانى كه اقبال و اعراض توانند .
و لعمرى ، تباشير « 54 » نور هدايت در سن تمييز پيدا آيد و بتدريج تا سن بلوغ زيادت شود ، چنان كه نور صبح ظاهر شود تا آن گاه كه خورشيد برآيد . ليكن آن هدايت قاصر باشد ، مضرتهاى آخرت از آن معلوم نشود ، [ بلكه هم ] مضرتهاى دنيا معلوم نگردد . « 55 » و براى آن كودك مميز را به سبب گذاشتن نمازها بزنند و در آخرت عقوبت نكنند ، و در صحيفهها بر وى چيزى ننويسند كه در روز قيامت آن را نشر كنند . بلكه قيّم عدول و ولى مشفق اگر از جملهء أبرار باشد و بر سمت كرام « 56 » بررهء « 57 » أخيار ، بر او بود كه بر كودك بدى و نيكى او بر صحيفهء دل خود بنويسد - نوشتن آن به ياد داشتن باشد ، و نشر كردن آن به تعريف « 58 » كودك - به ياد داشتن بنويسد ، پس به تعريف « 59 » كودك آن را نشر
هامش
( 49 ) يس 36 - 30 .
( 50 ) يس 36 - 31 .
( 51 ) يس 36 - 32 .
( 52 ) يس 36 - 46 .
( 53 ) يس 36 - 9 10 .
( 54 ) تباشير ، مژده ، بشارت ، اول هر چيز .
( 55 ) نسخهء خطى : و جز مضرتهاى دنيا معلوم نگردد ، عربى : لا ترشد الى مضار الآخرين بل إلى مضار الدنيا .
( 56 ) كرام ، كرام الكاتبين .
( 57 ) بَرَره ( ج بارّ ) ، بارّ ، مهربان ، بسيار خير ، نيكو كار .
( 58 ) تعريف ، شناسانند .
( 59 ) تعريف ، شناسانند .