رسانيد ، و در بنى اسرائيل پيغامبر شد .
و آمده است كه موسى خضر را - عليهما السلام - گفت كه حق تعالى بر علم غيب تو را بر چه مطلع گردانيد ؟ گفت : بدان كه معاصى براى خدا بگذاشتم .
و آمده است كه باد تخت سليمان را مىبرد ، و او پيراهن نو پوشيده بود و در آن بنگريست ، پس چنانستى كه وى را خوش آمد ، باد آن را بر زمين نهاد ، سليمان گفت : بى فرمان من چرا بر زمين نهادى ؟ گفت : من تو را آن گاه فرمان برم كه تو فرمانبردار خداى باشى .
و آمده است كه حق تعالى به يعقوب - عليه السلام - وحى فرستاد كه دانى چرا فرزند تو را ، يوسف ، از تو جدا كردم ؟ گفت : نى . گفت : بدانچه برادران وى را گفتى :
وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ [ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ ]
« 200 » چرا از گرگ بر وى بترسيدى و از من اميد نداشتى ! و چرا در غفلت برادران او نگريستى و در حفظ من او را ننگريستى ! [ و دانى چرا او را به سوى تو بازگردانيدم ؟ گفت : نى .
گفت : بدانچه از من اميد داشتى و گفتى :
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً
، « 201 » اميد است خدا ايشان را به من باز رساند . و بدانچه گفتى :
اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا
، « 202 » برويد ( اى فرزندان من به ملك مصر ) و از حال يوسف و برادرش جويا شويد و نوميد مباشيد از رحمت بى منتهاى خداوند . ] و همچنين چون يوسف [ صاحب پادشاه را ] گفت :
اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ
، « 203 » اى ، مرا پيش پادشاه خود ياد كن . بارى تعالى فرمود :
فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ
، اى ، ديو وى را فراموش گردانيد كه از پروردگار خود فرياد رسى خواهد ، و در دل وى انداخت كه از پادشاه فرياد رسى خواهد . پس حق تعالى وى را عقوبت فرمود بدان كه هفت سال در زندان بود .
و امثال اين حكايتها بىشمار است ، و در قرآن و اخبار براى افسانه نيامده است ، بلكه مقصود از آن اعتبار و استبصار است تا معلوم شود كه از پيغامبران گناه صغيره در گذاشته نشد ، پس چگونه از ديگران درگذاشته شود ! آرى ، سعادت ايشان بود كه در عقوبت معاجلت « 204 » رفت و تا آخرت تأخير نفرمودند . و بدبختان را مهلت دهند تا بزه ايشان زيادت شود ، زيرا كه عذاب آخرت سختتر و بزرگتر است . پس اين نيز از آن جمله است كه بايد كه بر سمع مصرّان مكرر گردانيده آيد ، چه در تحريك دواعى توبه نافع است .
نوع سوم آن كه بر ايشان تقرير كند كه تعجيل عقوبت در دنيا بر ايشان متوقع است ، و همهء مصيبتها كه به بنده رسد به سبب جنايات او باشد . چه بسيار بنده بود كه در كار آخرت تساهل كند و از عقوبت خداى تعالى در دنيا به سبب جهل بيشتر ترسد ، پس بايد كه بدان ترسانيده شود . چه در غالب امر شومى همه گناهان در دنيا معجّل باشد ، چنان كه در قصهء داود و سليمان است ، تا به حدى كه به سبب گناه ، روزى [ 65 ] بر بنده تنگ گردانيده شود و منزلت او از دلها ساقط گردد و دشمنان او
هامش
( 200 ) يوسف 12 - 13 .
( 201 ) يوسف 12 - 83 .
( 202 ) يوسف 12 - 87 .
( 203 ) يوسف 12 - 42 .
( 204 ) معاجلت ، شتاب كردن ( در عقوبت ) .