سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
697
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
زماني كه جدم حسين صلوات الله عليه به شهادت رسيد آسمان خون وخاك سرخ باريد . اى فرزند شبيب اگر بر حسين گريه كنى تا آنكه أشك چشمت به گونه هايت جارى شود خدا هر گناهى را كه كرده اى كوچك باشد يا بزرگ ، كم باشد يا زياد مىآمرزد ، اى فرزند شبيب ، اگر شاد باشى بر اينكه خداى عزّ وجلّ را ملاقاة كنى وگناهى بر تو نباشد پس حسين عليه السّلام را زيارة كن ، اى فرزند اگر شاد باشى بر اينكه در غرفههاى بهشت ، با پيامبر أكرم صلَّى الله عليه وآله ، سكونتگزينى ، كشندگان حسين عليه السّلام را لعنت كن . اى فرزند شبيب ، اگر شاد باشى به اينكه ثواب تو مثل ثواب كسى باشد كه در محضر حضرت حسين عليه السّلام به شهادت رسيده است هر موقع أو را ياد كنى بگو : ( يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزا عظيما ) اى كاش با ايشان بودم وبه سعادت بزرگ سعادتمند مىشدم ، اى فرزند شبيب اگر شاد باشى بر اينكه با ما در درجات عاليه بهشت باشى بر اندوه ما اندوهناك ، وبر شادى ما شادمان باش ، وبر تو باد ، ولايت ما ، به اين جهت كه اگر مردى سنگى را دوست بدارد خدا در روز قيامت ، وى را با آن محشور مىكند . 4 - تهذيب : از حضرت أبى محمد حسن بن علي عسكرى عليه السّلام ، روايت است كه فرمود : نشانههاى مؤمن پنج است : نماز پنجاه ويك ركعت ، زيارة أربعين ، انگشترى در دست راست كردن ، پيشانى به خاك ماليدن ، وبا صداى بلند * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، ) * گفتن . 5 - كامل الزيارة : مفضل بن عمر گفت : امام صادق عليه السّلام فرمود : زيارة كنيد بهتر از اين است كه زيارة نكنيد وزيارة نكنيد بهتر از اين است كه زيارة كنيد ، مفضل گفت : عرض كردم : كمرم را شكستى ، فرمود : به خدا سوگند يكى از شما به كنار قبر پدرش دل شكسته واندوهگين مىرود وحال آنكه شما با سفره وطعام به آن قبر مىآئيد نه چنين نيست تا اينكه پريشان وغبار آلود به آن بيائيد . 6 - بشارة المصطفى : از أعمش ، از عطيه عوفي روايت شده كه گفت : با جابر بن عبد الله انصارى ، جهت زيارة قبر حضرت حسين بن علي عليه السّلام ، راه افتاديم وقتي به كربلا رسيديم ، جابر به كنار آب فرات رفت ، ودر آن غسل كرد ، سپس پارچه اى را به كمر بست وديگرى را به دوش انداخت [ وخود را به هيأت زائران خانه خدا در آورد ] آنگاه خود را با عطرى خوشبو كرد . وقدمي بر نداشت مگر اينكه خدا را ياد كرد تا به قبر نزديك شد [ جابر در آن أيام نابينا شده بود وجايى را نمىديد لذا ] به من گفت : ياريم كن تا قبر حضرتش را