سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

699

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

لمس كنم ، من أو را يارى كردم ، روى قبر افتاد وبيهوش شد ، آبى به سر وصورتش زدم تا به حال آمد وسه بار صدا زد : يا حسين ، وسپس گفت : دوستى ، جواب دوستش را نمىدهد ، سپس گفت : وچگونه مىتوانى جواب بدهى ، وحال آنكه رگهاى گردنت بريده شده ، وبين بدن وسرت جدايى افتاده است ، من شهادت مىدهم كه تو ، فرزند پيامبرانى ، وفرزند سرور مؤمنانى ، فرزند همراه تقوايى ، فرزند سليل هدايتي ، تو پنجمين أهل كسائى ، تو فرزند سيد نقبائى ، تو فرزند فاطمه سيده زنانى ، وچرا چنين نباشى وحال آنكه به دست سيد پيامبران به تو غذا داده شد ودر دامن پرهيزكاران تربيت يا فتى واز پستان ايمان شير خوردى ، پاك زيستى ، وپاك به شهادت نائل شدى ، دلهاى مؤمنان در فراقت ناآرامند ، وشك وترديدى ندارند كه [ شهادت ] برايت اختيار شده بود . پس سلام خدا ورضوان أو بر تو باد ، وگواهى مىدهم كه تو بر همان راهى رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا رفت .