سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
263
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
تاريخ أمير المؤمنين عليه السّلام منتخبات جزء سى ونهم « 6 حديث » 1 - حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام دست حارث همداني را گرفت وفرمود : اى حارث رسول خدا صلَّى الله عليه وآله دست مرا گرفت وبه من كه از حسودان قريش نسبت به خودم شكايت كرده بودم فرمود : روزى كه قيامت برپا شود من به ريسمانى از صاحب عرش چنگ مىزنم يا علي دامن مرا مىگيرى وذريه ات دامن تو را مىگيرند وشيعيان تو دامن شما را مىگيرند خدا با پيامبرش چه مىكند ؟ پيامبر أو با وصى خود چه مىكند ؟ اى حارث اين حديث مختصر از حديث مفصل را بگير ، تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى وبه نفع توست آنچه انجام دادى ، سه بار اين موضوع را تكرار فرمود ، حارث در حالي كه بلند شده بود وردايش را با شادمانى وخوشحالى مىكشيد گفت : به خدا سوگند بعد از اين هيچ واهمه ندارم كه مرگ را ملاقاة كنم يا مرگ مرا ملاقاة كند . جميل بن صالح گفت : سيد بن محمد در كتابش انشاء كرد : گفتار علي عليه السّلام مولا بر حارث همداني اعجاز برانگيزد آنسان كه تو هم دانى اى حارث همداني هر شخصي كه مىميرد گر مؤمن وگر كافر يك لحظه مرا بيند أو بيند وبشناسد ، من نيز به نام أو بشناسم وهم بينم أوصاف ومرام أو در نزد صراط حق ، از من تو شوى آگه خوف از خطر لغزش هرگز مده بر خود ره سيراب تو را سازم من تشنگىات دانم آبى چو عسل شيرين آنجا به تو نوشانم