الشيخ محمد حسن المظفر ( مترجم : سپهري )

3

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي )

مذكور است و اگر امام ، اهل معصيت باشد تمام اين فوايد از بين مىرود . در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه مراد از عصمت چيست ؟ اگر مراد از عصمت ، لزوم دورى از گناهان كوچك و بزرگ در تمام احوال زندگى است كه ما اين را نمىپذيريم ؛ زيرا ارتكاب پاره اى از گناهان كوچك كه بخشوده شده‌اند - بخصوص وقتى كه گناهان كبيره از او سر نزند - موجب نمىشود كه امام داد مظلوم را از ظالم نستاند و امور ديگرى را كه او ذكر كرده ، انجام ندهد . اما اگر مرادش از عصمت ، وجود ملكه اى است كه مانع انجام كارهاى زشت مىشود ، ما نيز همين گونه عصمت را براى امام ضرورى مىدانيم ؛ زيرا شرط كرده‌ايم كه امام بايد عدالت پيشه و داراى ملكه اى باشد كه او را از ارتكاب فجور باز دارد . اگر گاهى اوقات ، بعضى از گناهان صغيره را انجام دهد ، موجب از بين رفتن ملكهء عصمت نمىشود ؛ زيرا ملكه ، عبارت است از حالت و كيفيت راسخ نفسانى كه هر گاه انجام فعلى را اراده كند بدون مشقت و انديشه آن را انجام دهد . و انجام كارى بر خلاف اقتضاى ملكه ، وجود ملكه را نفى نمىكند ؛ زيرا گاهى اوقات عواملى - كه براى هر انسانى ممكن است پيش آيد - موجب انجام كارى بر خلاف اقتضاى ملكه مىگردد . مثلا كسى كه داراى ملكهء اخلاقى عفّت و شجاعت است ، گهگاه ، امرى موجب مىگردد تا كارى بر خلاف ملكهء اخلاقى خود انجام دهد . ولى با اين حال ، ملكهء او از بين نمىرود . پس عصمت به معناى ملكه اى است كه براى كسى كه از گناهان كبيره دورى كند و بر ترك آنها پافشارى نمايد ، حاصل مىشود ؛ اگر چه برخى اوقات يكى از گناهان صغيره از وى سر بزند . بنابر آنچه گفته شد ، اشكال رفع مىشود و تسلسلى پيش نخواهد آمد . امّا اينكه گفت : اهل سنّت با عصمت ائمه مخالفند و به اعتقاد آنان امامت افراد سارق و فاسق جايز است ، يك افترا و تهمت است ؛ زيرا كتب اهل سنّت پر است از تأكيد بر وجوب عدالت امامان . با توجّه به اين نكته ، چطور مىشود كه فاسق را امام خود بدانند . پس معلوم مىشود كه او ( علَّامه ) شخص افترا زننده و كذّابى است . و اين شعر كه دربارهء او گفته‌ام بسيار مناسب است : إذا ما رأى طيبا فى الكلام بقاذورة الكذب قددنسه يخلط بالطهر أنجاسه فابن المطهّر ما أنجسه من مىگويم : روشن است كه مراد از اصل هر چيز ، عبارت است از اساس و پايه اى كه آن چيز بر آن