آقا محمد علي كرمانشاهي
488
مقامع الفضل
گفته است - والعهدة عليه - كه : محقّق جلال الدين سيوطى در حواشي كتاب « قاموس » نزد تصحيح لفظ ابنه چنين گفته است : وكانت في الجاهليّة في جماعة أحدهم سيّدنا عمر ، يعنى : ابنه در ايّام جاهليّت در چند كس بود كه يكى از آنها سيّد ما عمر است . وفاضل ابن أثير جزرى شافعي گفته است : زعمت الروافض أنّ سيّدنا عمر كان مخنّثا ، كذبوا - لعنهم اللّه - ولكن كان به داء ، دواؤه ماء الرجال « 1 » ، يعنى : گمان غلطى كردهاند رافضيان كه سيّد ما عمر مخنّث بوده ، دروغ گفتهاند كه لعنت خدا بر آنها باد وليكن آزارى داشت كه دواى آن آب مردان بود . وقاصر گويد كه : از اخبار ائمّهء أطهار مستفاد مىگردد كه لفظ « أمير المؤمنين » مخصوص همان حضرت علي عليه السّلام بود ، مانند اختصاص لفظ « اللّه » و « خدا » به جناب أقدس الهى ، ولفظ « خاتم النبيّين » به حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه وآله ، حتّى آنكه جايز نيست اطلاق أمير المؤمنين بر حسنين عليه السّلام وساير أولاد آن حضرت ، هر چند كه صاحب سلطنت ظاهريّه شوند وبه غير از علي عليه السّلام هر كس كه قبول كند كه به أو أمير المؤمنين گفته شود پس ولد الزنا ، يا منكوح الدبر خواهد بود « 2 » ، وميان أهل سنّت وشيعه متّفق عليه است ؛ چنانكه جلال الدين سيوطى شافعي در « تاريخ الخلفاء » تصريح نموده است كه : اوّل كسى از خلفا كه مسمّى به أمير المؤمنين شد وآن اسم را بر خود قبول نمود عمر بن خطّاب بود « 3 » . وبه أمثال اين حكايات وروايات مذكوره صوفيان متشبّث شوند وبا پسران ساده تعشّق مىورزند وخدا را در صورت ايشان ملاحظه مىنمايند
--> ( 1 ) أنوار نعمانيّة : 1 / 63 . ( 2 ) تفسير عيّاشى : 1 / 302 حديث 273 ، تفسير برهان : 1 / 416 حديث 2 . ( 3 ) تاريخ الخلفاء : 136 .