قطب الدين الراوندي

540

سؤال و جواب فقهى ( فارسي )

مطلب از حد بيرون است . « 1 » و امر كردن الهى به وجوب اطاعت مطلق سلطان - هر چند ظالم و بى معرفت به احكام الهى باشد قبيح است ، پس عقل و نقل معاضدند در اين كه كسى را كه خدا اطاعت او را واجب كند بايد معصوم باشد ، و عالم به جميع علوم باشد مگر در حال اضطرار و عدم امكان وصول به خدمت معصوم ، كه اطاعت مجتهد عادل مثلاً واجب مىشود . و اما در صورت انحصار امر در دفع دشمنان دين به سلطان شيعيان - هر كه خواهد باشد پس آن نه از راه وجوب اطاعت اوست بلكه از راه وجوب دفع و اعانت در رفع تسلط اعادى دين است بر خود مكلف كه گاه است كه واجب عينى مىشود بر او و گاهى كفايى . و اما اهل سنت كه قائل به امامت ائمهء ما نيستند در اين آيه كار برايشان مشكل شده و با وجود اين ، با ملاحظهء حديث صحيح معتبر كه سنى و شيعه همگى آن را از رسول خدا ( ص ) روايت كرده‌اند و آن را قطعى مىدانند و آن اين است كه : « من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية » « 2 » . يعنى : هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد ، پس مرده است مثل مردن در جاهليت و كفر و شيعه لله الحمد چون در هر زمان امام زمان خود را شناخته‌اند و الحال كه امام زمان غايب است باز به ادله و براهين قاطعه معتقدند به اين كه امام زمانى دارند ، و او قائم آل محمد ( ص ) است از تشويش فارغند ، و لكن اهل سنت بر فرض كه توانند اثبات كنند امامت

--> ( 1 ) . به تفسير « برهان » و تفسير « نور الثقلين » ذيل آيه 59 سورهء نساء رجوع شود و نيز به « غاية المرام » سيد هاشم بحرانى . ( 2 ) . به كتابى كه حضرت آقاى فقيه ايمانى پيرامون حديث اسناد آن به نام « شناخت امام » نوشته‌اند رجوع كنيد .