الشيخ المنتظري

630

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

( و نيز خداوند به صداى آهسته قدمها ، و جاى نموّ ميوه ها كه غلاف درختان است ، و مخفيگاه حيوانات در غار كوهها و درّه ها ، و پشه ها در ميان ساقه ها و پوستهاى درختان آگاه است . ) « هَمْس » به صداى آهسته مخفيانه گفته مىشود . « اقدام » جمع « قَدَم » به معناى گام بى صداست . « همس » عطف به « ضمائر » در ده جمله جلوتر است و همه آنچه در اين ده جمله و جملات بعدى گفته مىشود سرّ است و خداوند همه اين اسرار را مىداند . اصل اين جمله چنين مىشود : « عالم السّرّ من همس الاقدام » يعنى خداوند به صداى آن قدمهاى آهسته هم كه مخفى و از اسرار است آگاه مىباشد . « و منفسح الثّمرة من ولائج غلف الاكمام » ; « منفسح » را در بعضى از نسخه هاى نهج البلاغه « متفسخ » هم نقل كرده اند ( 1 ) و هر دو نسخه صحيح است ; اگر « منفسح » باشد به اين معناست كه ميوه در غلاف خود مشغول بزرگ شدن است ، و اگر « متفسخ » باشد به معناى غلافى است كه ميوه از آن جدا مىشود . « ولائج » جمع « وليجة » به معناى پناهگاه است . « غُلُف » جمع « غلاف » است . « اكمام » جمع « كمّ » و در اصل به معناى آستين است ، ولى در اينجا به معناى جايى است كه ميوه در آن جاى گرفته ، مثل آن غلافى كه سيب در هنگام بستن گل در آن قرار دارد و بعداً به مرور زمان كه سيب بزرگ مىشود از آن خارج مىشود . اين جمله نيز مانند ديگر جمله ها عطف به « ضمائر » است و اصل جمله چنين مىشود : « عالم السّرّ من منفسح الثّمرة من ولائج غلف الاكمام » يعنى خداوند آگاه به اسرار است كه از جمله اسرار محلّ بزرگ شدن ميوه در غلاف خود و يا چيده شدن آن از غلاف است . شايد مقصود اين باشد كه آن حركت غير محسوسِ ميوه هنگام بزرگ شدن هم از نظر و علم خداوند مخفى و پوشيده نيست .

--> 1 - منهاج البراعة ، ج 7 ، ص 49 ; و شرح ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 27