الشيخ المنتظري

563

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

آتش گيرانه است ; اين لغت با هر دو معنا اينجا مناسب است ، و « قادحة » نيز اسم فاعل از همان مادّه و به همان معناست . « اِحَن » جمع « احنة » به معناى كينه هاى درونى است . « و لا قدحت قادحة الاحن فيما بينهم » ، اگر « قدح » به معناى عيبهاى درونى باشد ، يعنى عيب نمىجويد عيب جوينده كينه توزانه اى در ميان آنان ; يعنى اين عيب جويى و فتنه گرى كه بين افراد بشر هست در ميان ملائكه وجود ندارد . و اگر به معناى آتش گيرانه باشد ، يعنى آتش روشن كننده اى بين آنها آتش روشن نمىكند ، كه در اين صورت هم به معناى فتنه انگيزى است و در حقيقت هر دو به يك معنا هستند . « و لاسلبتهم الحيرة ما لاق من معرفته بضمائرهم » ; « لاق » از مادّه « ليقه » است كه داخل دوات مىكرده اند و به معناى چسبيدن است ; يعنى حيرت آن معرفتى را كه از خداوند به دلهاى آنها چسبيده جدا نمىكند . انسان اين طور است كه بر اثر دلايل به يك چيزى يقين پيدا مىكند و اين يقين به دلش مىچسبد ، امّا بعداً بر اثر شك و شبهه آن معرفت و يقينى را كه در دل داشته از دست مىدهد ، ولى ملائكه چنين نيستند كه بر اثر شبهه يقين خود را از دست بدهند ، و بلكه اصلاً شيطان بر آنها مسلّط نمىشود تا بخواهد حيرت و شبهه را بر آنها مسلّط كند و يقين را از آنها بگيرد . « وَما سَكَنَ مِنْ عَظَمَتِهِ وَهَيْبَةِ جَلاَلَتِهِ فِى اَثْناءِ صُدُورِهِمْ ، وَلَمْ تَطْمَعْ فِيهِمُ الْوَسَاوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَيْنِهَا عَلى فِكْرِهِمْ » ( و نه آنچه را از عظمت حقّ تعالى و جلالت او كه در سينه هايشان جا گرفته ، و وسوسه ها در آنها طمع نكرده تا بر فكر و انديشه هاى آنها مسلّط شود . ) « و ما سكن » عطف بر « ما لاق » است ; « و ما سكن من عظمته و هيبة جلالته فى اثناء صدورهم » يعنى تحيّر موجب سلب عظمت و هيبتِ جلالت خدا از دل آنها نمىشود . « ما » در عبارت « ما سكن » موصوله است ، و « مِن » در عبارت « مِن عظمته » بيانيّه است و ابهام « ما » را بر طرف مىكند ، « عظمته » بيان و تفسير « ما » است .