الشيخ المنتظري
51
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
به معناى منكر باشد ، يعنى خوبى دنيا به بدى تبديل شده ، خوبى هاى دنيا جايشان را به بديها داده و تبديل به بدى شده اند . « و ادبرت حذّاء » و دنيا پشت كرده است ; در كلمه « حذّاء » ، « جذّاء » هم نقل شده ; ( 1 ) اگر « حذّاء » باشد به معناى سريع السير است ، يعنى خيلى تند مىگذرد ، و اگر « جذّاء » باشد به معناى قطع شده است . « ادبرت جذّاء » يعنى دنيا پشت كرده در حالى كه قطع شدنى است . « فَهِىَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِ سُكَّانَهَا ، وَتَحْدُو بِالْمَوْتِ جِيرَانَهَا ، وَقَدْ اَمَرَّ مِنْهَا مَاكَانَ حُلْواً ، وَكَدِرَ مِنْهَا مَاكَانَ صَفْواً » ( پس اين دنيا ساكنين خود را به نيستى مىكشاند ، و همسايگان خويش را به سوى مرگ مىراند ، شيرينى هاى آن تلخ و صافى هاى آن كدر شده است . ) « تحفز » به معناى دفع كردن و هُل دادن است ; يعنى دنيا ساكنين خودش را به طرف نيستى هُل مىدهد و دفع مىكند ، مقصود اين است كه آنها را از خود خارج مىكند . « تحدو » از مادّه « حُدى » است ، و حُدى سرودى است كه ساربانها براى تند راندن شترها مىخوانند . « تحدو بالموت جيرانها » يعنى همسايگان خود را به طرف مرگ مىراند . « و قد امرّ منها ما كان حُلواً » يعنى شيرينى هاى آن تلخ شده است ، « اَمَرَّ » از مادّه « مُرّ » به معناى تلخى است ، از باب افعال است به معناى « صار مُرّاً » يعنى شيرينى هاى دنيا تلخ شده . « و كدر منها ما كان صفواً » ، « كَدَرَ ، كَدِرَ و كَدُرَ » به سه وجه خوانده شده ، هر سه صحيح و به معناى كدر شدن است . « صفواً » از مادّه « صفا » به معناى صاف و زلال است ; يعنى آنچه از دنيا صاف و زلال و شفّاف بوده ، كدر و آلوده شده است .
--> 1 - نهج البلاغه عبده ، ج 1 ، ص 96 در پاورقى ذيل خطبه ; همچنين در شرح ابن ابى الحديد ، شرح ابن ميثم و منهاج البراعة نقل شده است .