الشيخ المنتظري
52
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا اِلاَّ سَمَلَةٌ كَسَمَلَةِ الاِْدَاوَةِ ، اَوْ جُرْعَةٌ كَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ ، لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْيَانُ لَمْ يَنْقَعْ » ( پس از اين دنيا باقى نمانده مگر ته مانده اى چون ته مانده آب ظرف ، يا جرعه اى مانند جرعه سنگ مَقله ، كه اگر تشنه اى آن ته مانده را بمكد تشنگى او بر طرف نشود . ) « سملة » به قطره آب ته ظرف مىگويند . « إداوة » به آن ظرفى گفته مىشده كه انسان براى طهارت گرفتن به داخل توالت مىبرده كه در اصطلاح ما آفتابه است . « جرعة » به مقدار كم آبى مىگويند كه انسان براى فرو بردن ، داخل دهان خود مىكند . « مَقْلة » يك اصطلاح است ، و آن اين است كه وقتى عربها در بيابان بدون آب مىماندند براى تقسيم بندى آبى كه همراه داشتند سنگى را در ظرف مىگذاشتند و آب در ظرف مىريختند به مقدارى كه روى سنگ را بگيرد ، و آن را به شخص تشنه مىدادند ; در حقيقت با آن سنگ مقدار سهم آب يك نفر را مشخص مىكردند ; به آن سنگ « مَقلة » مىگفتند . اينجا حضرت مىفرمايند : آنچه از اين دنيا مانده است مثل يك قطره آبى است كه ته آفتابه مانده باشد يا يك مقدار بيشتر به اندازه يك جرعه مَقْلَه باشد . « لو تمزّزها الصّديان لم ينقع » ، « تمزّز » به معناى « تَمَصَّصَ » به معناى مكيد ، و « صديان » به معناى عطشان و تشنه است ، اين جمله در حقيقت صفت جمله قبل است ; يعنى از اين دنيا باقى نمانده مگر آب ته آفتابه يا آب ته ليوانى كه اگر تشنه آن را بمكد سيرابش نمىكند . « لم ينقع » يعنى او را سيراب نمىكند . آمادگى براى سفر آخرت « فَاَزْمِعُوا عِبَادَ اللهِ الرَّحِيلَ عَنْ هَذِهِ الدّارِ الْمَقْدُورِ عَلَى اَهْلِهَا الزَّوَالُ ، وَلاَيَغْلِبَنَّكُمْ فِيهَا الاَْمَلُ ، وَلاَيَطُولَنَّ عَلَيْكُمُ الاَْمَدُ » ( پس اى بندگان خدا براى رفتن از اين دنيايى كه براى اهلش زوال و نيستى مقدّر شده تصميم بگيريد ، آرزو بر شما غلبه نكند ، و زندگى دنيا را طولانى ندانيد . )