الشيخ المنتظري
479
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
كه همان اندازه اى كه خدا از او خواسته مطيع و فرمانبردار باشد . صفاتى مانند عالم بودن ، قادر بودن ، حكيم بودن ، رزّاق بودن و . . . را خداوند به خود اطلاق كرده است ، خوب همين كه بدانيم خدا هست ، قدرت و علم هم دارد ، حكيم است و رزّاقيّت دارد ، كافى است ; امّا اين كه بخواهيد در ذات خدا تعمّق كنيد كه ذات او چه جورى است ، وجوبِ وجود يعنى چه ، علم خدا چگونه است و . . . اينها را گرچه خوب است تا اندازه اى كه با برهان ثابت شده و عقل سالم پذيراست و يا از روايات استفاده مىشود دنبال كرده و فهميد ، ولى بيش از آن را نه ; و حضرت هم نخواسته بگويد هيچ سراغ اين مطالب نرويد ، از اين رو فرموده اند : « فانظر ايّها السّائل » اى سؤال كننده نگاه كن « فما دلّك القرآن عليه من صفته » هر آنچه از صفات خداوند كه قرآن تو را دلالت و هدايت كرده است « فائتمّ به » به آن اقتدا كن ; يعنى به همان مقدارى كه خدا راهنمايى كرده ياد بگير ; مثلاً قرآن گفته است : ( كان اللّه عليماً حكيماً ) ( 1 ) تو هم بگو خداوند عليم است يعنى همه چيز را مىداند و حكيم است و هر كارى را از روى حكمت انجام مىدهد . يا در جاى ديگر گفته است : ( انّ اللّه هو الرّزّاق ) ( 2 ) تو هم بگو خداوند رزّاق و روزى دهنده است و . . . اينها صفاتى است كه خداوند براى خود گفته و ما هم بايد تابع قرآن باشيم و مطابق قرآن صفات خدا را بگوييم ، به اين معنا كه صفات خدا توقيفى است و ما حق نداريم براى خدا صفتى درست كنيم كه در قرآن و حديث وجود ندارد . يك نكته ظريفى هم كه در اين جمله به كار رفته است اين كه فرموده : « فما دلّك القرآن عليه من صفته » و نفرمود : « من ذاته » ; براى اين كه در اصل ذات خداوند شك
--> 1 - در آيات بسيارى آمده است مانند : سوره نساء ، آيات 17 ، 92 ، 104 ، 111 و 170 ; سوره احزاب ، آيه 51 ; و سوره فتح ، آيه 4 2 - سوره ذاريات ، آيه 58