الشيخ المنتظري

450

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« اَلَّذِى لَمْ يَزَلْ قَائِماً دَائِماً » ( خداوندى كه هميشه باقى و برقرار بوده است . ) « قائم و قيّوم » هر دو صفت خدا هستند و به معناى قائم به ذات است ; يعنى به كسى وابسته نيست ; موجودات جهانِ هستى همه وابسته به او هستند ، ولى او وابسته به هيچ كس نيست . « اِذْ لاَ سَماءٌ ذاتُ اَبْراج ، وَلاَ حُجُبٌ ذَاتُ اَرْتَاج » ( خداوند هميشه بوده ; زمانى كه آسمانِ داراى برجها و منازل ، و حجابهاى داراى درهاى بزرگ نبوده است . ) « ابراج » جمع « بُرج » به معناى پايه محكم است ، ( خلق السّماوات به غير عمد ترونها ) ( 1 ) ، يعنى آسمان داراى پايه و ستونى كه ديده شود نيست ; به نظر مىآيد كه حضرت امير ( عليه السلام ) روى اصطلاح هيئت قديم سخن گفته باشند كه براى خورشيد دوازده برج حَمَل ، ثور و . . . فرض كرده بودند ، اين برجها به صورت يك كمربند و يك دايره بزرگى قرار داشته كه از برج حمل شروع مىشده و به برج حوت ختم مىشده است . خلاصه حضرت مىخواهند بگويند : خداوند قبل از همه اينها بوده است . « و لا حجب ذات ارتاج » و آن وقتى كه حجاب و پرده اى نبود خدا وجود داشت . « حجب » جمع « حجاب » به معناى پرده است ، « ارتاج » جمع « رتج » به معناى درهاى بزرگ است . اينها همه اش تشبيه است ; اين كه مىفرمايند « حجابهايى كه داراى درهاى بزرگ باشد نبوده » به اين معناست كه در آن روز هيچ چيزى نبوده است . « وَلاَ لَيْلٌ دَاج ، وَلاَ بَحْرٌ سَاج » ( و نه شب تاريك وجود داشت ، و نه درياى ساكن . )

--> 1 - سوره لقمان ، آيه 10