الشيخ المنتظري

404

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

يعنى اعمال خود را براى خداوند خالص گردانده است ; « فاستخلصه » پس خداوند هم او را براى خود خالص گردانده است . « فهو من معادن دينه » پس چنين فردى از معدنهاى دين خداوند است ، « و اوتاد ارضه » و از ميخهاى زمين خداست . مقصود از اين كه چنين فردى به منزله ميخ زمين است اين است كه : همان گونه كه كوهها ميخهاى زمين هستند و كره زمين را از متلاشى شدن حفظ مىكنند ، چنين بنده اى هم در بين اجتماع به منزله وسيله ارتباطى است كه افراد جامعه را به هم پيوند مىدهد و بين آنها اتّحاد برقرار مىكند ، كه اگر او نبود جامعه از هم متلاشى مىشد . ملازم بودن با عدالت « قَدْ اَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ اَوَّلُ عَدْلِهِ نَفْىَ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ ، يَصِفُ الْحَقَّ وَيَعْمَلُ بِهِ ، لاَيَدَعُ لِلْخَيْرِ غَايَةً اِلاَّ اَمَّهَا ، وَلاَ مَظِنَّةً اِلاَّ قَصَدَهَا » ( خود را به عدالت ملزم نموده ، و اوّل مرحله عدالت او آن است كه خواسته هواى نفس را از خود دور كرده است ، حق را بيان مىكند و برطبق آن عمل مىنمايد ، نهايتِ هيچ نيكى را ترك نكرده مگر آن كه آهنگ آن نموده ، و در هيچ جا گمان خوبى نبرده مگر اين كه به سراغ آن رفته است . ) از اوصاف چنين بنده اى اين است كه : « قد الزم نفسه العدل » خود را به عدالت ملزم نموده است ; به عدالت عمل مىكند و عدالت را پيشه خود كرده است . « فكان اوّل عدله نفى الهوى عن نفسه » پس اوّلين نشانه عدالت او اين است كه هواپرستى و خواهشهاى نفسانى را از خود دور كرده است . « عدل » به معناى اعتدال و ميانه روى است ، « عادل » كسى است كه در همه صفات و اخلاق و اعمال معتدل و ميانه رو باشد ، نه اهل افراط و تندروى و نه اهل تفريط و مسامحه است ; آنچه را كه مىخواهد انجام دهد بر طبق مصلحت و دستورات و مقررات اسلام انجام مىدهد .