الشيخ المنتظري
400
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« فخرج من صفة العمى » اين شخص از صفت كورى بيرون آمده و در راه حق و حقيقت پا گذاشته است ، راهى را كه خدا و رسول نشان داده شناخته و آن را طى مىكند ، « و مشاركة اهل الهوى » و از مشاركت با اهل هوا خارج شده است ; چنين فردى با ديگران سرِ مال و مقام دعوا و نزاعى ندارد و اصلا كارى به كارِ مقام دوستان و دنياپرستان ندارد . « مشاركة اهل الهوى » عطف است بر « صفة العمى » ، يعنى « و خرج من مشاركة اهل الهوى » . « و صار من مفاتيح ابواب الهدى » ، ضمير در « صار » به كلمه « عبداً » در جمله « عبداً اعانه الله على نفسه » در اوّل خطبه برمى گردد ; يعنى آن بنده اى كه خدا او را دوست دارد و او را كمك كرده است ، از بس مقام و الا و بلندى دارد كليد درهاى هدايت مردم شده است . همچنين ضمائر فعلهاى « استشعر ، تجلبب ، قرّب ، هوّن ، نظر ، ابصر ، ذكر ، استكثر ، ارتوى ، شرب ، سلك ، خلع ، تخلّى ، فخرج » به « عبداً » برمى گردد . خلاصه اين بنده خدا بر اثر مجاهدت با نفس امّاره به اين مقام و منزلت رسيده كه قائد و رهبر مردم شده است ; مثل ائمه ( عليهم السلام ) ، مثل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) . « و مغاليق ابواب الرّدى » و درهاى هلاكت و گمراهى را مىبندد . « مغاليق » جمع « مغلاق » به معناى وسيله بستن است . « ردى » به معناى هلاكت است . يعنى اين مرد سبب مىشود كه درهاى ضلالت و گمراهى بسته شود . پس دو صفت از صفات اين مرد اين است كه : درهاى هدايت را به روى مردم باز مىكند ، و راههاى ضلالت و گمراهى را مىبندد . « قَدْ اَبْصَرَ طَرِيقَهُ ، وَسَلَكَ سَبِيلَهُ ، وَعَرَفَ مَنَارَهُ ، وَقَطَعَ غِمَارَهُ ، اِسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرَى بِاَوْثَقِهَا ، وَمِنَ الْحِبَالِ بِاَمْتَنِهَا » ( راه خود را ديده ، و آن را طىّ نموده است ، علامت و نشانه راه را شناخته ، و از گردابهاى آن عبور كرده ، و به محكمترين حلقه ها و استوارترين ريسمانها چنگ زده است . ) « قد ابصر طريقه » راه خود را باز يافته است ، « و سلك سبيله » و همان راه را