الشيخ المنتظري

364

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

تعجّب از فرزند نابغه و ردّ اتّهام او « عَجِبْنَا لاِبْنِ النَّابِغَةِ ! يَزْعُمُ لاَِهْلِ الشَّامِ اَنَّ فِىَّ دُعَابَةً ، وَاَنِّى امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ ، اُعَافِسُ وَاُمَارِسُ ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلا ، وَنَطَقَ آثِماً » ( شگفتا از پسر زانيه ! به مردم شام دروغ مىگويد كه من مردى شوخ و بسيار اهل بازى و لعب هستم و به شوخى و بازيگرى ممارست دارم ، سخن نادرستى گفته ، و با اين گفتار گناه كرده است . ) در كتاب ما « عجبنا » ذكر شده و در برخى نسخه هاى ديگرِ نهج البلاغه « عجباً » نقل شده است ; « عجبنا » به معناى اين است كه ما تعجّب داريم ; ولى اگر « عجباً » باشد مفعول مطلق است براى فعل محذوف ، يعنى تعجّب مىكنيم تعجّب كردنى ; اين پسر زن بدكاره مايه تعجّب ماست . « يزعم لاهل الشّام أنّ فىّ دعابة » به اهل شام گفته است كه من اهل مزاح و شوخى هستم . « يزعَمُ » از افعال قلوب و دو مفعولى و به معناى گمان است ، ولى « يزعُمُ » به معناى گفتن است . در اين جمله « يزعُمُ » به معناى گفتن است . « دُعابة » به معناى مزاح است . او به مردم شام گفته است : طبع من شوخى است ، مقصودش اين است كه شوخى و مزاح در ذات من است و من هميشه شوخى و مزاح مىكنم . « و انّى امرؤ تلعابة ، اعافس و امارس » اين جمله عطف است ; يعنى « و يزعم لاهل الشّام انّى امرؤ تلعابة » او مرا به مردم شام يك مرد شوخ طبعِ بازيگر معرّفى كرده است ; گاهى افرادى فقط شوخ طبع هستند ، خوب اين چندان ايرادى ندارد ، ولى گاهى شوخ طبعى هستند كه شوخى را از حدّ و اندازه مىگذرانند ، از اين كار در عربى به « معافسة » تعبير مىشود و با « ممارسة » به يك معناست و بيشتر هم در شوخى و مزاح با زنان استعمال مىشود .