الشيخ المنتظري
317
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
است كه در ذهن خلجان مىكند . حال بنابر اين تركيب معناى جمله چنين است : تقواى آن كسى را به خرج دهيد كه از كوره راههايى كه در ذهنش خلجان پيدا مىكند روى مىگرداند و در راه واضح و روشن قدم مىگذارد . راه سعادت واضح و روشن است ، ولى كوره راههاى گمراهى و ضلالت راههايى است كه در ذهن خلجان پيدا مىكند ، و مرد متّقى هميشه راه روشن و واضح را بر كوره راههاى ديگر مقدّم مىدارد . مايل مىشود از كوره راهها به سبيل واضح و راه روشن . « وَسَلَكَ اَقْصَدَ الْمَسَالِكِ اِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ » ( و براى رسيدن به راه مطلوب در راست ترين راهها سير كرده است . ) « اقصد » افعل تفضيل از مادّه « قصد » به معناى معتدلترين است ، معتدل نقطه مقابل افراط و تفريط است ، يعنى نه آنقدر شور و نه آنقدر بى نمك ، بلكه در حدّ وسط است ; « اقصد المسالك » يعنى راه معتدل و درست نه خشكه مقدّسى و نه بى دينى . « نهج » به معناى راه واضح و شاهراه است ، و « نهج المطلوب » يعنى راه مقصود و راهى كه مدّنظر است . مقصود حضرت از اين جمله اين است كه تقواى كسى را پيشه خود كنيد كه نسبت به راه مطلوب معتدلترين راه را انتخاب كرده باشد ، نه آن چنان كه در افراط كارى همچون ابوموساى اشعرى راه خشكه مقدّسى را پيش گرفته و از راه حق منحرف گشته ، و نه آن چنان تفريط كارى كه همچون طلحه و زبير و معاويه بى مبالاتى و بى دينى از خود نشان داده و راه كفر را پيش گرفتند ، بلكه راه معتدل يعنى همان راهى كه سلمان ، ابوذر ، مقداد ، حجر بن عدى و . . . انتخاب كرده و در آن قدم گذاشتند و به سعادت ابدى نائل آمدند . فريب نخوردن متّقين « وَلَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلاَتُ الْغُرُورِ » ( و فريب خوردن از دنيا كه مانع رستگارى است او را باز نداشته است . )