الشيخ المنتظري

288

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

بر طرف شود ; يك احتمال هم اين كه به معناى « بعد » باشد ، « لتجلو بعد عشاها » يعنى تا اين كه جلوه پيدا كند و روشن شود بعد از آن كه كور بوده است . « اشلاء » جمع « شَلْو » به معناى « عضو » است . « و اشلاء جامعة لاعضائها » و اين اعضاى ظاهرى دربرگيرنده است اعضاى باطنى را ; اين دست ظاهرى نيروى دست باطنى است ، پاى ظاهرى نيروى پاى باطنى است ، چشم و گوش ظاهرى نيروى چشم و گوش باطنى هستند ، آن اعضاى باطنى كه ملاك انسانيّت است و انسانيّت انسان به آنهاست و . . . « جامعة لاعضائها » اين اعضاى ظاهرى دربرگيرنده قوّت و نيروى اعضاى باطنى هستند ; گوش باطنى از راه همين گوش ظاهرى ، و چشم باطنى از راه چشم ظاهرى درك مىكنند ، و همين طور همه اعضاى بدن . « ملائمة لاحنائها » ، « ملائم » به معناى مناسب ، و « احناء » جمع « حِنو » هم به معناى جوانب و اطراف آمده و هم به معناى كجى و خميدگى . مقصود از اين عبارت اين است كه بعضى از اعضاى انسان كج و خميده است ، مانند استخوانهاى دنده ها و بسيارى از استخوانهاى ديگر ، و بعضى ديگر مستقيم است مانند استخوانهاى دست و پاها ; حال مىفرمايد : اين اعضايى كه مستقيم و راست است ملايم و مناسب با اعضايى است كه كج و خميده است . از طرف ديگر اعضاى بدن هم نسبت به يكديگر مناسب هستند ; چشم و گوش و سر همه با هم كمال مناسبت را دارند ، چشم انسان در جاى مناسب است ، دهانش در جاى مخصوص قرار گرفته و با دستهايش مناسبت كامل دارد ، و مثلا اگر دهان در پشت سر بود با دستها مناسبت نداشت و غذا خوردن و مسواك زدن و . . . مشكل بود ، خدا دستها را در مناسب ترين جاهاى بدن قرار داده كه قادر به رفع نياز از هر جاى بدن هست ، خلاصه تركيب اعضاى بدن نسبت به هم مناسب است ، از اين جهت هم حضرت فرموده اند : « فى تركيب صورها » در حالى كه اين صورتها ، اين جسمها و اين اعضاى متناسب با هم تركيب پيدا كرده اند « و مُدد عمرها » و در تمام مدّت عمرشان با هم