الشيخ المنتظري
251
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
به معناى « تفضّل » است . « و كاشف كلّ عظيمة و ازل » و آن خدايى كه بر طرف كننده هر مصيبت و هر شدّتى است ; « عظيمة » به مصيبت بزرگ گفته مىشود ، « ازل » به معناى شدّت است ، « كاشف » از مادّه « كشف » به معناى كشف كننده و بر طرف كننده است . خلاصه اين شد كه : همه حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وسيله قدرت و قوّت خود علوّ و بلندى دارد و به وسيله تفضّل و لطف و كرم خود به همه بندگان خود نزديك است ، او بخشنده هر نعمتى و كاشف و بر طرف كننده هر مصيبت بزرگ و هر شدّت و ناراحتى است . « اَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ ، وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ ، وَاُومِنُ بِهِ اَوَّلا بَادِياً ، وَاَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً ، وَاَسْتَعِينُهُ قَادِراً قَاهِراً ، وَاَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً » ( او را بر عواطف كريمانه و نعمت هاى گسترده اش سپاس مىگزارم ، و به او ايمان مىآورم كه اوّل و هويداست ، و از او هدايت مىطلبم كه نزديك و راهنماست ، و از او يارى مىجويم كه توانا و غالب است ، و بر او توكّل مىكنم كه كافى و ياور است . ) « عواطف » جمع « عاطفة » به معناى عنايت و توجّه است ، اگر گفتند فلانى عاطفه ندارد يعنى سرش توى لاك خود است و به كسى كار ندارد و هميشه در فكر خودش مىباشد ، خدا اين چنين نيست و توجّهش به همه هست ; از اين رو مىفرمايد : خداوند را بر آن عواطف كرمش كه فراگير است حمد و سپاس مىكنم . در اين جمله اضافه صفت به موصوف است ; يعنى كرمهايى كه متوجّه افراد است . « و سوابغ نعمه » در اين جمله هم اضافه صفت به موصوف به كار رفته است . « سوابغ » جمع « سابغة » به معناى تمام و كمال است ، « نعم » جمع « نعمت » است ; يعنى خدا را بر آن نعمت هاى تمام و كاملش حمد و سپاس مىنمايم . « و اُومن به اوّلا بادياً » ، « اُومن » متكلّم وحده از فعل مضارع باب افعال از مادّه « أمن » است كه در اصل « اُءْمِنُ » بوده ، يعنى و ايمان مىآورم به خداوندى كه اوّلِ