الشيخ المنتظري

202

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

به ليسيدن سگ بينى خود را تشبيه فرموده و اين مبالغه در كوتاهى مدّت حكومت اوست ; وقتى گفتند رياست او به قدرى است كه يك سگ بينى خود را ليس بزند ، به اين معناست كه طول مدّت حكومت او خيلى كم است . مى دانيد كه مروان پس از آزادى از اسارت لشگر حضرت امير ( عليه السلام ) در جنگ جمل به معاويه پيوست و يكى از مشاوران معاويه بود ، او پس از شهادت حضرت امير ( عليه السلام ) از طرف معاويه حاكم مكه و مدينه بود ، و توسط معاويه عزل شد و مجدّداً در دربار معاويه بود ، پس از مرگ معاويه در دربار يزيد و از مشاوران يزيد بود ، پس از يزيد معاوية بن يزيد را حاكم كردند و او با پدرش مخالف بود و زود مرد و شايد او را كشتند ، بعد اوضاع درهم و برهم شد ، عدّه اى دنبال عبدالله بن زبير بودند كه او را خليفه قرار دهند ، عدّه اى دنبال ابن زياد بودند ، عدّه ديگرى هم مروان را نامزد كردند ، تا بالاخره مروان را كه آن روز حدود شصت و پنج سال سن داشت انتخاب كردند كه پس از نه ماه حاكميت مرد و به درك و اصل شد . « و هو ابوالاكبُش الاربعة » اين مروان پدر چهار قوچ است . « اكبش » جمع « كبش » به معناى قوچ و كنايه از جوان شجاع است . بعد از مروان پسرش عبدالملك خليفه شد و سه پسر ديگر مروان هم به نامهاى : عبدالعزيز ، بشر و محمّد بودند كه هر يك بنا به گفته ابن ابى الحديد به ترتيب حاكمان مصر ، عراق و جزيره شدند . بعضى ديگر گفته اند : منظور از اين چهار نفر نوه هاى مروان هستند ، يعنى چهار پسر عبدالملك به نامهاى : وليد ، سليمان ، يزيد و هشام ، كه همه آنها خليفه شده اند ; اين در صورتى است كه « ابوالاكبش الاربعة » را به « پدر چهار خليفه » معنا كنيم . ( 1 ) « و ستلقى الامّة منه و من ولده يوماً احمر » و زود باشد كه ملاقات كند امّت از

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 147 ; و منهاج البراعة ، ج 5 ، ص 220 ; و شرح ابن ميثم ، ج 2 ، ص 205