الشيخ المنتظري

156

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« قالوا : و ما فى هذا من الحجة عليهم ؟ فقال ( عليه السلام ) : لَوْ كَانَتِ الاِْمَارَةُ فِيهِمْ لَمْ تَكُنِ الْوَصِيَّةُ بِهِمْ ! ! » ( آنها به حضرت گفتند اين چه دليلى است عليه انصار ؟ حضرت پاسخ داد : اگر امارت و فرمانروايى در آنان ( انصار ) بود احتياجى به سفارش رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) براى آنها نبود . ) از اين كلام حضرت معلوم مىشود آنهايى كه به حضرت امير ( عليه السلام ) چنين خبرى دادند و حضرت پاسخى به آنان داد ، آنها پاسخ حضرت امير ( عليه السلام ) را نفهميدند ، لذا از حضرت امير ( عليه السلام ) پرسيدند : « و ما فى هذا من الحجة عليهم » در اين سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) چه دليلى به ضرر ادّعاى انصار مىباشد ؟ « فقال ( عليه السلام ) » حضرت پاسخ داد : « لو كانت الامارة فيهم لم تكن الوصيّة بهم » معناى سفارش پيامبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) اين است كه خليفه و جانشين در بين انصار نيست ، زيرا اگر امارت در بين آنها بود ديگر خودشان حاكم بودند و نيازى به سفارش رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) نداشتند ; گروهى كه خودشان قدرتمند هستند ، لازم نيست سفارش آنها را بكنند . از اين سفارش معلوم مىشود آنها هيچ كاره هستند و احتياج به سفارش دارند . در اين كلام حضرت يك احتجاج لطيفى است كه خبر دهندگان آن را درك نكردند . « ثمّ قال ( عليه السلام ) : فَمَاذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ ؟ قالوا : احتجّت بانّها شجرة الرّسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فقال ( عليه السلام ) : اِحْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ ، وَاَضَاعُوا الَّثمَرَةَ » ( سپس حضرت پرسيد قريش براى رسيدن به حكومت چه گفتند ؟ پاسخ دادند آنها به اين كه از شجره رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هستند دليل آوردند ، حضرت فرمود : بلى به درخت استدلال كرده ولى ميوه آن را ضايع كرده اند . ) بعد از آن كه سؤال و جواب راجع به انصار پايان يافت حضرت از آنهايى كه اخبار سقيفه را آورده بودند پرسيد : استدلال قريش براى رسيدن به حكومت چه بود و آنها در مقابل سخن انصار چه سخنى گفتند ؟ « قالوا : احتجّت بانّها شجرة الرّسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) » مخبرين پاسخ دادند : آنها براى حقانيّت خودشان به اين كه از شجره