الشيخ المنتظري
141
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
بايستد ; مانند شاهى كه در مقابل شاه ديگر مىايستد . اينجا حضرت فرموده اند : و نه براى اين كه در مقابل يك مثل قوى جهنده از آنها كمك بگيرد . پس اين طور نيست كه موجودات را خلق كرده باشد تا از آنها كمك بگيرد و يك همتاى مثاور يعنى كودتاگر را دفع كند . « مثاور » از « ثورة » به معناى جهنده كودتاگر است . « و لا شريك مكابر و لا ضدّ منافر » ، در اينجا « مكاثر » هم نقل شده و هر دو صحيح است ; اگر « مكابر » باشد از مادّه كِبر و بزرگى طلبى است ، و اگر « مكاثر » باشد از مادّه كثرت و از باب مغالبه است . و « منافر » به معناى خودخواه غلبه خواه است . فرموده اند : خداوند مخلوقات را براى كمك در برابر بزرگى طلبى شريك و غلبه خواهى ضدّ خود نيافريده است . « وَلَكِنْ خَلاَئِقُ مَرْبُوبُونَ ، وَعِبَادٌ دَاخِرُونَ ، لَمْ يَحْلُلْ فِى الاَْشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ فِيهَا كَائِنٌ ، وَلَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ » ( و لكن هر آنچه آفريده شده پرورش يافتگان و بندگان خوار و ذليل هستند ، او در چيزها حلول نكرده تا گفته شود در آنهاست ، و از آنها دور نگشته تا گفته شود از آنها جداست . ) « خلائق » جمع « خليقة » فعيل به معناى مفعول است . « مربوبون » اسم مفعول است و به معناى تربيت يافتگان مىآيد ، ولى در اين عبارت به معناى مملوك است ; مىفرمايد : « و لكن خلائق مربوبون » ليكن اين خلايق همگى مملوك پروردگارند . « و عباد داخرون » و همگى اينها بندگان ذليل و در مقابل او رام هستند . چگونگى ارتباط خدا با آفريده ها « لم يحلل فى الاشياء فيقال هو فيها كائن » خدا اين طور نيست كه داخل موجودات شود ، و مانند آب كه داخل اشياء نفوذ مىكند در جوف چيزها داخل شود . اگر اين طور بود آنوقت گفته مىشد : خدا در درون موجودات و در جوف آنهاست . پس خدا در چيزها حلول نكرده تا گفته شود خدا درون