الشيخ المنتظري
140
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
در حالى كه خداوند هر دو را مىبيند ; انسان مجرّدات و ارواح مانند ملائكه ، جن و روح را نمىبيند ، ولى خداوند آنها را درك مىكند . نقص ظاهرها و باطن هاى غير خدا « و كلّ ظاهر غيره غير باطن » ، باطن به معناى عدم ظهور است ، و اين جمله به اين معناست كه هر ظاهرى غير از خداوند باطن و مخفى نيست . « و كلّ باطن غيره غير ظاهر » و هر باطنى غير از خدا ظاهر نيست ; تنها خداست كه هم ظاهر است و هم باطن . طبق آنچه گذشت موجودات ديگر يا ظاهرند يا باطن ; و شايد منظور اين باشد كه وجود ما ظاهر است و مخفى نيست ، و ماهيّت ما باطن است يعنى ظهور و بروز ندارد . آيا آفرينش از روى نيازى بوده است ؟ « لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَان ، وَلاَتَخَوُّف مِنْ عَوَاقِبِ زَمَان ، وَلاَ اسْتِعَانَة عَلَى نِدٍّ مُثَاوِر ، وَلاَ شَرِيك مُكَابِر ، وَلا ضِدٍّ مُنَافِر » ( آنچه را آفريده نه براى تقويت سلطنت خود آفريد ، و نه براى خوف از عاقبت زمانه ، و نه براى يارى خواستن در برابر همتاى جهنده ، يا شريك زورگو ، و يا ضدّ فخر و مباهات كننده . ) درباره خلقت موجودات فرموده است : « لم يخلق ما خلقه لتشديد سلطان » موجودات جهان را خلق نكرده كه سلطنت خود را به وسيله آنها تقويت كند ; زيرا تقويت به چيزى كه ظلّ و سايه و پرتو است معنا ندارد . « و لاتخوّف من عواقب زمان » ، ما اگر براى تهيّه عِدّه و عُدّه اى مىرويم براى اين است كه فكر مىكنيم در آينده ممكن است دشمن به ما حمله كند و نياز به كمك و پشتيبان داشته باشيم ، ولى خدا چنين نيست ، بنابراين خدا براى ترس از عواقب زمانه دست به خلقت افراد نزده است ، و اين مخلوقات را براى اين كه لشگر او باشند نيافريده است . « و لا استعانة على ندّ مثاور » ، معناى « ندّ » مثل است ، منتها مثلى كه در مقابل او