الشيخ المنتظري
83
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« سَتَرَنِى عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّينِ » ( آنچه مرا از شما پوشانده پوشش دين است . ) « جلباب » به چيزى مى گويند كه زنهاى عرب روى سرشان مى انداختند ، از مقنعه بزرگتر است ولى به اندازه چادر نيست ، شايد تا سر زانو را مى گرفته ، و اين وسيله پوشش بوده ، قرآن مى فرمايد : ( قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ ) ( 1 ) اى پيامبر به زنها و دخترهاى خودت و به زنهاى مؤمنين بگو و دستور بده كه جلباب را بيندازند روى سرشان . در كلام حضرت تشبيه است . دين براى انسان ستر و پوشش مى آورد ، آدمى كه متديّن باشد كار خلاف انجام نمى دهد ، به كسى ظلم نمى كند ، اذيّت نمى كند ، زبانش محفوظ است ، چشمش محفوظ است ; حفاظى را كه انسان به واسطه دين پيدا مىكند به جلباب تشبيه كرده اند . اين كلام حضرت را بعضى از شارحان نهج البلاغه - از جمله شيخ محمّد عبده - اين گونه معنا كرده اند كه حضرت مى خواهد به طلحه و زبير بگويد : چون شما ظاهر دين را حفظ كرده بوديد صورت ظاهرتان دين بود ، من ناچار بودم حرف شما را بشنوم و با شما مخالفتى نداشته باشم ، و ظواهر اسلام را نسبت به شما عمل كنم و از همان اوّل به عنوان مخالف با شما رفتار نكنم . ظاهراً اين معنا درست نباشد ; براى اين كه اگر عبارت حضرت « ستركم عنّى جلباب الدّين » بود اين تفسير براى كلام حضرت درست بود ; در صورتى كه حضرت مى فرمايد : مرا پوشانده بود از شما جلباب دين ، من در زير جلباب دين مخفى بودم ، بنابراين منظور دين طلحه و زبير نيست بلكه دين حضرت على ( عليه السلام ) است . پس ظاهراً مراد حضرت اين باشد كه من چون آدم متديّنى بودم و قهراً تندروى نمى كردم و سعى مى كردم به كسى ظلم و اذيّت نشود و حفظ ظاهر مى كردم ،
--> 1 - سوره احزاب ، آيه 59