الشيخ المنتظري
80
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
قرار بدهيم كه تا سال هشتم هجرت كافر بوده و همراه با پدرش ابوسفيان و ساير مشركين در رأس جنگهايى بوده كه با مسلمين مى كرده اند . در سال هشتم هجرت كه پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) مكه را فتح كرد ، ابوسفيان و معاويه و عده اى ديگر از روى ضرورت و ترس تسليم و به ظاهر مسلمان شدند . « وَبِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السَّرَارِ » ( و به بركت ما شما از تاريكى داخل فجر و روشنايى شديد . ) « انفجرتم » يعنى داخل فجر شديد ; و در بعضى از نسخه ها « أفجَرتُم » آمده ( 1 ) كه از باب افعال باشد ، « أفجَرَ » يعنى « دخل فى الفجر » داخل فجر شد ، مثل « أصبَحَ » يعنى داخل در صبح شد ، و « أمسى » يعنى داخل در مساء شد . « سَرار » و « سِرار » به شبهاى آخر ماه گفته مىشود كه تاريك است و ماه در آسمان نيست ، و وقتى طلوع فجر مىشود روشن مىشود و انسان از آن تاريكى بيرون مى آيد . حضرت آن ظلمت جهل و توحّش آنها را به شب تارى تشبيه مىكند كه هيچ نور در آن نيست و به وسيله اسلام داخل فجر يعنى داخل روشنايى شدند . صداى حقيقت و گوش ناشنوا « وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ » ( كر باد گوشى كه نفهمد صداى حق را . ) « وُقِرَ » مجهول « وَقَرَ » است از مادّه « وَقْر » به معناى سنگينى گوش . « واعية » به معناى « صراخ » است يعنى صدا . و « فقه » به معناى فهم است . در همه اين موارد خطاب حضرت على ( عليه السلام ) به كسانى است كه نقض بيعت كردند و در جنگ جمل با حضرت جنگيدند . حضرت على ( عليه السلام ) مجسمه حق است ، كلامش كلام حق است ، لذا مى فرمايد : كر باد گوشى كه حرف حق را نمى شنود .
--> 1 - پاورقى خطبه 4 نهج البلاغه عبده