الشيخ المنتظري
645
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« لاح » به معناى « ظَهَرَ » يعنى ظاهر و آشكار شود ، « خَفَقَ » به معناى « غَرُبَ » است ; يعنى حمد و ستايش مخصوص خداست هر وقت ستاره اى ظاهر شود و غروب كند . « وَالْحَمْدُلِلَّهِ غَيْرِ مَفْقُودِ الْإِنْعَامِ وَلاَ مَكَافَئِ الْإِفْضَالِ » ( و حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه بخشش او تمامى ندارد ، و فضل و كرمش جبران ندارد . ) « انعام » مصدر « اَنْعَمَ » است و معناى بخشش مىدهد ; يعنى بخشش كردنش پايان ناپذير است . عبارت « غير مفقود الانعام » صفت است براى « الله » ; يعنى حمد و ستايش مخصوص خدايى است كه بخشش او پايان ناپذير است . « و لا مكافئ الافضال » ، « مكافئ » اسم مفعول است ، « افضال » هم مصدر است از مادّه « فضل » و به معناى تفضّل است ، معناى اين جمله اين است كه تفضّل خداوند هيچ گاه جبران شدنى نيست ، آن وقت اين جمله كه صفت « الله » واقع شده معنايش اين مىشود كه : حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه تفضّلش جبران شدنى نيست ، هيچ كسى نمى تواند فضل و كرم خدا را نسبت به خودش جبران كند . علّت تغيير مسير در بيان حضرت على ( عليه السلام ) « اَمَّا بَعْدُ ، فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدَّمَتِى وَاَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هَذَا الْمِلْطَاطِ حَتَّى يَأْتِيَهُمْ اَمْرِى » ( بعد از حمد و ثناى خداوند ، من جلودار لشگر خود را فرستادم و به آنها دستور دادم كه در كنار فرات درنگ كنند تا فرمانم به آنها برسد . ) « بَعَثْتُ » از « بَعْث » به معناى برانگيختن و فرستادن است . « مقدّمتى » هم به فتحِ دال خوانده شده و هم به كسرِ دال ، و به معناى آن تعدادى از لشگر است كه قبل از حركت لشگر براى انجام كارهاى مقدّماتى مى رفتند و به آنها « مقدمة الجيش » مى گفتند . « مِلطاط » از مادّه « لطط » است ، اصل اين لغت به معناى چسبيدن است ،