الشيخ المنتظري

623

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

جنگ با او را آغاز مى فرمود . عقيده حضرت در مورد جنگ با معاويه اين است كه چون رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از اين جنگ خبر داده پس جنگ حتمى است ، و گرنه بايد به اخبار غيبى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) كافر شويم ، ولى عجله در كار جنگ را هم جايز نمى داند . علّت سقوط عثمان « اِنَّهُ قَدْ كَانَ عَلَى النَّاسِ وَال أَحْدَثَ أَحْدَاثاً ، وَأَوْجَدَ لِلنَّاسِ مَقَالا ، فَقَالُوا ، ثُمَّ نَقَمُوا فَغَيَّرُوا » ( عثمان بر امّت حكومت مى كرد و بدعتهاى چندى پديد آورد ، و سبب گفتگو بين مردم شد ، و ايشان هم گفتند ، و نسبت به او بى ميل شدند و تغييرش دادند . ) در اين قسمت به جريان عثمان كه معاويه خونخواهى او را بهانه كرده بود اشاره مى كنند و مى فرمايند : « انّه قد كان على النّاس وال احدث احداثاً » عثمان بر مردم حكومت مى كرد و چيزهاى تازه اى را احداث كرد ; مقصود اين است كه چيزهايى را كه در دين نبود در دين وارد كرد ; يعنى بدعت گذارى كرد « و اوجد للنّاس مقالا » و با اين كارهايى كه مى كرد در بين مردم عليه خودش حرفهايى درست كرد ، « فقالوا » يعنى وقتى كار خلاف مى كرد مردم هم اين طرف و آن طرف خلافهاى او را به زبان مى آوردند ، « ثمّ نقموا » بعد از آن كه هى پشت سرش حرف مى زدند كم كم اين حرفها به ميتينگ و تظاهرات كشيده شد . مثل زمان شاه كه اوّل مردم بر اثر خلافكاريهاى او جرأت پيدا كردند كارهاى خلاف او را به زبان بياورند ، و بعد هم جرأتشان بيشتر شد و تظاهرات به راه انداختند ، اينجا هم حضرت مى فرمايند : خود عثمان با اين كارهاى خلافى كه مى كرد مردم اوّل حرفش را زدند ، « ثمّ نقموا » بعد شورش كردند ، « فغيّروا » بعد هم تغييرش دادند ; يعنى با كشتن او را از كار بر كنار كردند و كس ديگرى ( على ( عليه السلام ) ) را به جاى او آوردند .