الشيخ المنتظري
589
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
حضرت امير ( عليه السلام ) شدند و در ردّ حكميّت شعار « لا حكم الاّ لله » مى دادند . خلاصه حرف اينها اين بود كه چرا على حكميّت را قبول كرده و به جنگ ادامه نداده است ، و وقتى به آنها مى گفتند اين شما بوديد كه مانع ادامه جنگ شديد ، و اين شما بوديد كه حكميّت را به آن حضرت تحميل كرديد ، و همچنان اين شما بوديد كه نماينده على ( عليه السلام ) را قبول نكرديد و ابوموساى اشعرى را به آن حضرت تحميل كرديد ، و گرنه على ( عليه السلام ) از اوّل با اصل حكميّت و ترك جنگ مخالف بود و بعد هم ابن عبّاس و مالك اشتر را نماينده خود قرار داد ، پس تحميل حكميّت و تحميل ابوموسى توسط شما بوده نه على ( عليه السلام ) ، اينها در جواب مى گفتند اوّلا ما توبه كرده ايم و در ثانى گرچه ما اصرار مى كرديم ولى او نمى بايست قبول مى كرد ! جمله اى كه اينها به زبان جارى كردند در چند جاى قرآن با عبارت ( ان الحكم الاّ لله ) ( 1 ) آمده ، و همين معنا در آيه ديگرى با عبارت ( الا له الحكم و هو اسرع الحاسبين ) ( 2 ) آمده است ، در حقيقت اينها مى گفتند حكم و فرمان مال خداست و يعنى چه كه خليفه بگويد هرچه اين حكمين گفتند ما قبول داريم ؟ دستور و حكم مال خداست و غير خدا حقّ دستور ندارد ; لذا اين كه على ( عليه السلام ) حكميّت را پذيرفته گناه كرده و بايد توبه كند ، على ( عليه السلام ) هم وقتى سخن آنها را شنيد براى روشن شدن حقيقت به ايراد اين خطبه پرداخت . واقعيت امر در معناى « ان الحكم الاّ لله » و منظور خوارج از آن « كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا الْبَاطِلُ ! ! نَعَمْ إِنَّهُ لاَ حُكْمَ اِلاَّ لِلَّهِ ، وَلكِنْ هؤُلاَءِ يَقُولُونَ : لاَ اِمْرَةَ اِلاَّ لِلَّهِ » ( سخن حقّى است كه از آن اراده باطل شده است ! ! بلى همانا حكم مخصوص خداست ، ولى اينها مى گويند امارت و رياست مخصوص خداوند است و منكر اصل حكومت مى باشند . )
--> 1 - سوره انعام ، آيه 57 ; و سوره يوسف ، آيات 40 و 67 2 - سوره انعام ، آيه 62