الشيخ المنتظري
533
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
مى گفتند : برويم كوفه يك نفسى تازه كنيم ، يك سرى به اهل و عيالمان بزنيم ، جراحاتمان بهتر شود ، آمادگى بيشترى پيدا كنيم و . . . تا اين كه حضرت هم ديدند اينها بهانه گيرى مى كنند و جنگ با اجبار هم فايده اى ندارد ، به طرف كوفه حركت كردند و وقتى به نخيله كه نزديكى كوفه است رسيدند لشگرگاه قرار دادند و فرمودند همگى يك مرتبه وارد كوفه نشويد ، هر چند نفر برويد سرى بزنيد و برگرديد بعد يك عدّه ديگر بروند ، تا جمع لشگر باقى بماند و همگى از همين جا براى جنگ با معاويه حركت كنيم ، ولى وقتى ديدند مردم رفتند و يك عدّه اى ديگر نيامدند ، حضرت خطبه سى و چهارم را ايراد فرمودند . البتّه در اين كه آيا اين خطبه را در نخيله ايراد كرده اند ( 1 ) يا در همان نهروان و يا در كوفه ، محل اختلاف است . گرچه مشهور اين است كه خطبه در نهروان ايراد شده ، و سيّد رضىّ ( رحمه الله ) هم مدّعى شده كه حضرت اين خطبه را در نهروان ايراد كرده اند ; ولى بعضى گفته اند بعد از آن كه حضرت آنها را مكرراً براى جهاد تشويق مى فرمود و آنها بهانه مى آوردند ، حضرت اين خطبه را براى جلوگيرى از بهانه آوردن آنها ايراد فرموده است ، در نتيجه حضرت در آن وقت در كوفه بوده اند . سرزنش مردم پيمان شكن و ذلّت پذير « أُفٍّ لَكُمْ ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُم ، أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الاْخِرَةِ عِوَضاً ، وَبِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفَاً ؟ » ( افّ و پريشانى بر شما باد ، عتاب كردن شما مرا خسته كرده ، آيا به زندگى دنيا عوض از آخرت راضى شده ايد ؟ و آيا به جاى عزّت و سربلندى به ذلّت و خوارى راضى هستيد ؟ ) وقتى كه حضرت مى بينند اين مردم در امر دفع دشمن كوتاهى مى كنند شروع به
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 193 ; منهاج البراعة ، ج 4 ، ص 73 ; و شرح ابن ميثم بحرانى ، ج 2 ، ص 77 نقل مى كنند كه اين خطبه در نخيله ايراد شده است .