الشيخ المنتظري

516

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

على ( عليه السلام ) و ارزش گذارى حكومت « قال عبدالله بن العبّاس : دخلت على أميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بذي قار و هو يخصف نعله ، فقال لي : مَا قِيمَةُ هذِهِ النَّعْلِ ؟ فقلت : لا قيمة لها ، فقال ( عليه السلام ) : وَاللهِ ، لَهِىَ أَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إلاَّ أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً » ( عبدالله بن عبّاس مى گويد : وارد شدم در « ذى قار » بر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در حالى كه كفشش را وصله مى كرد ، پس به من فرمود : قيمت اين كفش چقدر است ؟ گفتم ارزش و قيمتى ندارد ، حضرت فرمود : به خدا قسم اين كفش نزد من محبوبتر است از امارت و حكومت بر شما ، مگر اين كه بتوانم حقّى را به پا دارم يا باطلى را از بين ببرم و نابود كنم . ) « عبدالله بن عبّاس » پسر عموى حضرت على ( عليه السلام ) و از كسانى است كه در تشكيلات حكومت على ( عليه السلام ) بوده و در مواردى هم استاندار بوده است . ( 1 ) « ذى قار » شهركى بوده نزديك بصره ، همان منطقه اى است كه بين ايرانيها و عربها جنگ شد و به پيروزى عرب منجر شد ، و گفته شده كه در آنجا چشمه اى است كه آب آن مانند قير سياه است . حكومت وسيله است نه هدف اگر انسان چشم بصيرت داشته باشد مىداند چيزى كه رفع نياز او را بكند براى او بهتر است از چيزى كه براى او ايجاد مسئوليت كند و در مقابل آن بايد جوابگو باشد . بنابراين حضرت يك واقعيت را فرمود ، زيرا كفشى كه به نظر ابن عبّاس هيچ ارزشى ندارد ، چون رفع نياز آن حضرت را مىكند براى او بهتر است از حكومتى كه دفاع از حق و پياده كردن حق و نابودى ظلم در آن نباشد . حضرت على ( عليه السلام ) خواسته اند در اينجا درسى به ما بدهند كه اشخاص توجّهشان

--> 1 - اسد الغابة ، ج 3 ، ص 192 ; و تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 191