الشيخ المنتظري
51
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
شوراى شش نفرى عمر « حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ ، جَعَلَهَا فِى جَمَاعَة زَعَمَ أَنِّى أَحَدُهُمْ » ( تا اين كه خليفه دوّم هم راهش را طى كرد و رفت ، خلافت را در جماعتى قرار داد كه وانمود مى كرد من يكى از آنها هستم . ) در بعضى از نسخه ها دارد « جعلها فى ستة » يعنى خلافت را در شش نفر قرار داد . « زَعَمَ ، يَزْعَمُ » به معناى گمان كردن است و از افعال قلوب ، اما « زَعَمَ ، يَزْعُمُ » معنايش گفتارى است كه خلاف واقع باشد . در واقع حضرت مى خواهد بفرمايد : عمر گفت من يكى از افراد شورا باشم اما در واقع نمى خواست و به گونه اى شورا را تعيين و طراحى كرد كه من از گردونه خارج شوم . به عمر پيشنهاد كردند كه عبداللّه پسرش را به عنوان خليفه تعيين كند ، عمر گفت : از اولاد خطّاب يك نفر بس است ; و شورايى مركّب از شش نفر تشكيل داد : حضرت اميرالمؤمنين ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد وقاص و عبدالرحمن بن عوف . شورا را به نحوى طراحى كرد كه در هر صورت حضرت على ( عليه السلام ) از گردونه خارج شود ، و عثمان به خلافت برسد ، زيرا گفت خليفه كسى است كه اكثريت با او باشند ; و اگر مساوى شد و سه نفر در يك طرف و سه نفر در طرف ديگر قرار گرفتند ، خليفه كسى است كه عبدالرحمن بن عوف با او باشد . عمر حضرت على ( عليه السلام ) را در شورا قرار داد ، زيرا نمى توانست شخصيتى را كه پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) براى خلافت بعد از خودش تعيين فرموده بود در اين شورا ناديده بگيرد . سعد وقاص را قرار داد ، زيرا مى دانست او نسبت به على كينه مخصوصى دارد ، چون مى گويند حضرت على پدرش و همچنين بعضى از خويشاوندان او را در جنگ بدر كشته بود . طلحه هم نسبت به حضرت على خوش بين نبود و كينه هايى داشت . عبدالرحمن بن عوف هم شوهر خواهر عثمان بود ، البتّه خواهر مادرى او ،