الشيخ المنتظري
454
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
دارد . « سَدَم » به معناى حزن و اندوه است . شهر كوفه به دستور عمر و توسّط سعد وقّاص بنا شد ، ( 1 ) سعد وقّاص كه رييس ارتش اسلام بود بعد از آن كه در جنگ با ايران پيروز شد به دستور عمر شهر كوفه را بنا كرد و ارتش زير پرچمش را كه از قبايل مختلف عرب تركيب شده بود در آنجا اسكان داد ; در حقيقت كوفه شهر ارتشى هاى سابقه دار بوده است ، ارتشيانى كه حقوق از بيت المال مى گرفتند اما كاربردشان كم بود . ارتش بايد به نحوى مجهّز و مهيّا باشد كه به محض اين كه فرمان فرمانده آن صادر شد مثل برق بشتابد و به جبهه برود و با دشمن جنگ كند ، ارتشى كه تنبل باشد جز خسارت چيز ديگرى ندارد ، هزينه سنگين و كاربرد كم . ارتشى كه حضرت در كوفه با آن بود اين گونه بود ; لذا مى فرمايد : دوست داشتم شما را نمى ديدم و نمى شناختم ، شناختى كه براى من پشيمانى آورده و حزن و اندوه را به دنبال داشته است . بعد حضرت آنها را نفرين مىكند و مى فرمايد : نفرين حضرت و پندار قريش « قَاتَلَكُمُ اللَّهُ ! ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً ، وَشَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً ، وَجَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَأَفْسَدْتُمْ عَلَىَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَالْخِذْلاَنِ ، حَتَّى قَالَتْ قُرَيْشٌ : إنَّ ابْنَ أَبِي طَالِب رَجُلٌ شُجَاعٌ ، وَلكِنْ لاَ عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ » ( خدا بكشد شما را ! به خدا قسم شما قلب مرا از چرك و سينه مرا از غيظ و خشم پر كرديد ، و به من جرعه جرعه آشامانديد غصّه را ، نفس نفس و بتدريج ، و فكر - نقشه هاى جنگى - مرا از بين برديد به اين كه مرا معصيت كرديد و جانب مرا فروگذارديد ، تا حدّى كه قريش گفتند : على بن ابيطالب مرد شجاعى است اما علم جنگ ندارد . ) « قيح » يعنى چرك . « شحنتم » به معناى « ملأتم » است ، يعنى پر كرديد . « نغب »
--> 1 - اسد الغابة ، ج 2 ، ص 291