الشيخ المنتظري

445

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

مى آمدند اوّل وارد شهر هيت شده اند ، بعد آنقدر جرأت پيدا كرده اند كه از شط فرات هم گذر كرده و وارد شهر « انبار » شده اند . وقتى ارتش سفيان وارد « انبار » شد ، حسّان بن حسّان به طرف دشمن آمد و فقط سى نفر با او همراهى كردند ، ديگران سستى و فرار كردند ، بالاخره كوتاهى كردند ، حسّان با سى نفر در مقابل دشمن ايستاد و شهيد شد . كلام حضرت اگر « قَدْ قَتَلَ » باشد ، يعنى اخو غامد حسّان را كشت ; و اگر « قَدْ قُتِلَ » باشد ، يعنى حسّان كشته شد . « مَسالح » جمع « مسلحة » است ، يعنى محلّ سلاح ; در مرزها به محلّ هايى كه براى دشمن قابل نفوذ است ، چون مرزداران در آن محلّ ها با سلاح هستند « مسالح » گفته شده است . بنابراين « عن مسالحها » يعنى از مرزهايى كه مورد حفاظت آنان بودند . « وَلَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ ، وَاْلأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلاَئِدَهَا وَرِعَاثَهَا مَا تُمْنَعُ ( 1 ) مِنْهُ اِلاَّ بِالْإِسْتِرْجَاعِ وَالْإِسْتِرْحَامِ » ( به من خبر رسيده است كه مردى از اينها داخل خانه زن مسلمانى و زن ديگرى كه با ما هم پيمان بوده - يهودى يا مسيحى يا زرتشتى بوده - مى شده پس مى كشيده از پاى آن زن خلخالش را ، از دست او دستبندش را ، و از گردنش گردنبند او را ، و از گوشش گوشواره هاى او را ، و اين زن منع نمى شده از اين مرد مهاجم مگر به وسيله گريه - و يا إنّا للّه و إنّا إليه راجعون گفتن - و طلب ترحّم كردن زن از مرد ، يا قسم دادن او به رحم و خويشاوندى . ) « المُعاهدة » يعنى زنى كه با مسلمانان هم پيمان است و در پناه حكومت اسلام است و حكومت اسلام موظف است حقوقش را حفظ كند ، يهودى باشد يا مسيحى يا زرتشتى فرقى نمى كند . « حِجل و حَجل » هر دو صحيح است ، يعنى خلخال .

--> 1 - كلمه « تمنع » در برخى نسخه ها ( شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 74 ; و منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 389 ) « تمتنع » است ، و معناى جمله چنين است كه در برابر غارتگريهاى لشگر معاويه بجز زارى و رحمت خواستن سلاح ديگرى نداشتند .