الشيخ المنتظري

442

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

حضرت بوده است ، حتى بعضى نوشته اند كه حضرت در بيحالى بود و اين خطبه را مرقوم فرمودند و به يكى از اصحاب دادند تا براى مردم بخوانند . ( 1 ) قسمتى از اين خطبه را در جلسه قبل خوانديم ، در ادامه حضرت مى فرمايد : سستى در امر جهاد و آثار شوم آن « أَلاَ وَاِنِّى قَدْ دَعَوْتُكُمْ إلَى قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَيْلا وَنَهَاراً ، وَسِرّاً وَإعْلاَناً ، وَقُلْتُ لَكُمْ : أُغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ » ( آگاه باشيد ، به درستى كه من شما را دعوت كردم به جنگ با اين قوم در شب و روز ، و در پنهانى و آشكارا ، و به شما گفتم : با آنها جنگ كنيد قبل از اين كه آنها با شما جنگ كنند . ) بعد از اين كه همه امّت اسلام و اهل حلّ و عقد با حضرت على ( عليه السلام ) بيعت كردند ، ديگر براى احدى عذر و بهانه اى براى سرپيچى از اطاعت حضرت نبود ، اطاعت از حضرت على بر معاويه هم لازم بود ، و چون اطاعت نكرد و تمرّد نمود وظيفه مسلمانها بود كه با معاويه جنگ كنند ; زيرا او عليه حكومت قيام كرده و هر كس در مقابل حكومت حق قيام كند از بُغاة است ، و اين وظيفه مسلمانهاست كه با او بجنگند . « فَوَاللَّهِ مَا غُزِىَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إلاَّ ذَلُّوا » ( پس به خدا قسم بر هيچ ملّتى در وسط خانه شان هجوم نشد مگر اين كه ذليل شدند . ) « عُقر » يعنى اصل و ريشه يك چيز ، در اينجا مراد وسط است . ( 2 ) اين از نظر روانى يك واقعيتى است ، وقتى كه ارتش مهاجمى توانست وارد كشورى شود احساس قدرت مىكند ، روحيه پيدا مىكند ، و ملّتى كه بر او هجوم واقع شده وقتى دشمن را داخل خانه اش ديد روحيه اش ضعيف مىشود ، دشمن را بسيار قوى تصوّر مىكند ;

--> 1 - الغارات ، ج 2 ، ص 472 2 - كنايه از مركز و قلب شهر است .