الشيخ المنتظري
38
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
بيرون كرده اند يا از آن مقام بيرون آمده و در بيابانى سوار بر شتر راه را گم كرده و بدون آب و غذا مانده ; اين شعر را مى گويد كه چقدر دور است بين آن روز و اين روز . احتمال مى رود حضرت با خواندن اين شعر بخواهد بفهماند : من يك روزى شخص دوّم اسلام بودم ، بعد از پيغمبر من بودم ، شمشيرزن در جبهه ها من بودم ، برادر پيغمبر بودم ، از نظر علم در مقام اوّل بودم ، و يك روز هم در نخلستانها مشغول كشاورزى بودم . احتمال ديگر اين كه حضرت خواسته اند بفرمايند : چقدر فاصله بود بين من و آنها ، آنها مقام شامخى براى خودشان درست كرده بودند و من مشغول كشاورزى بودم . « فَيَا عَجَباً ! ! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِى حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ » ( پس چقدر شگفت آور است كه ابوبكر در زمان حياتش فسخ بيعت مردم را درخواست مى نمود - يعنى مرتّب مى گفت : اقيلونى ، اقيلونى ، خلافت را از من بگيريد و به ديگران بدهيد - ولى خلافت را براى ديگرى بعد از وفات خودش عقد بست ! ) در تاريخ زياد نقل شده كه ابوبكر هر كجا گير مى كرد مى گفت : « اقيلونى ، اقيلونى » يعنى اين خلافت را از من بگيريد و به ديگران بدهيد ، خلافت را برگردانيد - اين از تقدّس نمايى او بوده - و در جاى ديگر دارد كه ابوبكر مى گفته : « اقيلونى ، اقيلونى و لست بخيركم و علىّ فيكم » خلافت را از من بگيريد و من بهتر از شما نيستم در حالى كه على در بين شماست . بعضى از بزرگان گفته اند : منظورش از اين كلام تحريك به كشتن على ( عليه السلام ) بوده است . ( 1 ) حضرت مى فرمايد : اگر علاقه اى به خلافت ندارى و مى گويى از من بگيريد ، چرا خليفه بعد از خود را تعيين مى كنى ؟ اظهار بى علاقگى به خلافت دكان بوده است . ابن ابى الحديد مى گويد : ابوبكر در لحظات آخر زندگى هنگام جان كندن عثمان را
--> 1 - بحارالانوار ، ج 1 ، ص 28 ، باب 1 ، روايت 14 ; و ج 28 ، ص 201 ، باب 4 ، روايت 14 ; و منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 57