الشيخ المنتظري

39

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

احضار كرد و به او گفت : بنويس اين وصيت ابوبكر است به مسلمين ، پس حالت اغماء و بيهوشى او را گرفت ; كاتب از خود نوشت : بعد از خود عمربن خطاب را خليفه قرار دادم ، وقتى به هوش آمد پرسيد چه شد ؟ كاتب گفت : نوشتم بعد از خود عمربن خطاب را خليفه قرار دادم ، ابوبكر گفت : اللّه اكبر ترسيدى اگر من در بيهوشى بميرم مردم اختلاف پيدا كنند ؟ گفت : آرى ، ابوبكر گفت : « جزاك اللّه خيراً عن الاسلام و اهله » خدا تو را جزاى خير دهد از ناحيه اسلام و اهل اسلام . ( 1 ) به هرحال خلافت را بعد از خودش به عمر داد . « لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا ! » ( چقدر شديد بود تقسيم كردن آن دو پستان خلافت را ! ) « تشطَّرا و تشاطَرا و شاطَرا » هر سه نقل شده ، از مادّه « شطر » است به معناى تقسيم كردن . « ضرع » به معنى پستان شتر است . حضرت خلافت را به دو پستان شترى تشبيه كرده است كه ابوبكر و عمر آن دو را بين خود تقسيم كرده - مثل دو بچه شتر - مى مكيدند و به ديگران سهمى نمى دادند ، نصف را آن يكى استفاده مى كرد و نصف را اين يكى . عمر و ابوبكر از اوّل با هم بودند ، خلافت ابوبكر را عمر تثبيت كرد و خلافت عمر را هم ابوبكر ; زورگويى هاى عمر در سقيفه بنى ساعده بود كه سبب شد ابوبكر به خلافت برسد ، او به زور اميرالمؤمنين را آورد و ديگران را تهديد كرد تا ابوبكر را به خلافت برساند ، ابوبكر هم مزدش را داد و بعد از خود خلافت را به عمر داد . خصوصيات روحى عمر « فَصَيَّرَهَا فِى حَوْزَة خَشْنَاءَ » ( پس ابوبكر خلافت را در طبيعتى خيلى خشن گرداند . )

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 165 ; و كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 425